در اين پيروزى تنها خمس بردگانى را كه براى ابوبكر به مدينه فرستادند ، بر هشتصد نفر بالغ مىشدند ! « عباد ناجى » در اين پيروزى چنين سروده است :
به جان خودم سوگند كه « لقيط بن مالك » را چنان شرّ و زشتى روى نمود كه روى روباه را هم سياه مىكرد .
او ، خود و همفكرانش را همتراز با ابوبكر دانست ، و در نتيجه در خليج درگير امواج سهمگين و كوبنده گرديد !
در اين كار كه لقيط در پيش گرفت ، نه خردش او را از آن باز داشت ، و نه توانست تا حريف خود را شكست دهد .
و سرانجام ، سواران ما ، شترهاى باردار او را به يدك كشيدند .
سپس طبرى مىگويد :
عكرمه از آنجا روى به ( مهره ) آورد . مشركان در آنجا به دو گروه تقسيم شده رهبر هر كدام ادعاى رياست كل داشت .
گروهى گرد « شخريت ، مردى از بنى شخرات » را گرفته بودند ، و ديگرى كه تمامى اهالى ( مهره ) را به زير فرمان داشت ، « مُصَبِّح ، يكى از بنى محارب » نام داشت .
عكرمه چون اختلاف اين دو رئيس را در امر رياست مشاهده كرد ، و اندك بودن ياران « شخريت » را دريافت ، او را به بازگشت به اسلام فراخواند و استمالت نمود ، شخريت پذيرفت و اسلام آورد . سيف مىگويد سپاه مشركان صحراى بين ( جيروت ، و نضدون ) را كه از بيابانهاى ( مهره ) مىباشند پر كرده بودند .
عكرمه پس از اينكه از جانب شخريت خيالش آرام گرفت ، براى ( مصبّح ) نيز پيام فرستاد و او را به بازگشت به اسلام و پشت پا زدن به كفر و الحاد فراخواند . مصبّح به كثرت ياران و پيروان خود مغرر گرديد و سر فرود نياورد و از جدا شدن شخريت نيز سخت به هم برآمد .
چون عكرمه از ارشاد مصبح مأيوس گرديد ، به همراهى شخريت روى به او نهاد و پس از تعقيب و گريزى چند دو سپاه در نجد به يكديگر رسيدند و جنگى به مراتب سهمگينتر از جنگ ( دبا ) را آغاز نهادند .
سرانجام خداوند پيروزى را بهرهء مسلمانان ساخت و كفار را شكستى فاحش
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢١٦