تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
خليفه چون چشمش به عروه افتاد از او پرسيد : - تو ، بشير هستى ؟ « 1 » عروه كه گمان برده بود عمر اشتباه كرده و نامش را به جاى عروه ، بشير تصور كرده است به تندى پاسخ داد : - نه ، نام من ( عروه ) است ! و عمر بار ديگر تكرار كرد : - تو ، بشير هستى ؟ عروه كه اين نوبت مقصود عمر را دريافته بود ، نفسى به راحت كشيد و گفت : - آرى ، آرى ، بشير . عمر پرسيد : - تو ، از جانب نعيم آمده‌اى ؟ عروه جواب داد : - آرى من رسول نعيم هستم . آن وقت نامهء فتح و پيروزى را به دست عمر داد ، و او را از ماجرا باخبر نمود . سيف مىگويد : در اين هنگام نمايندگان مردم كوفه خمس غنائم جنگى را كه به همراه خود آورده بودند از پيش چشم خليفه گذارنيدند . عمر نام و نشان هر كدام را جويا شد ، به عرض خليفه رساندند كه ( سماك ، و سماك ، و سماك ) عمر تبسمى فرمود و گفت : خدا زيادتان كند ، چه‌قدر سماك ! خداوندا اسلام را به وسيلهء ايشان بلند آوازه گردان ، و آنان را نيز به اسلام تأييد فرما . سپس خليفه به نعيم نامه‌اى نوشت و مقرر داشت تا او « سماك بن خرشهء انصارى » ( غير ابودجانه ) را به يارى « بكير بن عبدالله » مأمور كند . نعيم فرمان برد ، و سماك براى يارى بكير به آذربايجان رفت . سيف مىگويد : سماك بن خرشهء غير ابودجانه ، و عتبة بن فرقد ليثى ، از اغنياء ، و ثروتمندان عرب به شمار مىرفتند .

سماك در پست فرماندارى عراق

طبرى اين قسمت از افسانهء سيف را در تاريخ خود چنين آورده است :
هامش
( 1 ) . بشير / مژده دهنده / بشارت دهنده / خوش خبر .