تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
قيس پس از ورد به صنعاء ، پنهانى با فيروز كه از بزرگان ايرانى و قبلًا اسلام آورده بود تماس برقرار كرد ، و در معيت او با « داذويه » ديدار ، و به ارشاد او پرداخت تا سرانجام داذويه نيز اسلام آورد . پس از آن داذويه مُبلغين خود را در ميان ايرانيان يمن فرستاد و ايشان را به اسلام فراخواند ، آنان نيز اسلام آورده براى كشتن اسود هم‌داستان شدند . قيس و دو صاحب نفوذ ايرانيش پس از مدتى نظر همسر اسود را در انجام مهمى كه در پيش داشتند جلب و موافقت او را در از ميان برداشتن اسود به دست آوردند . بر اين اساس روزى سحرگاهان پنهانى و دور از چشم نگهبانان به خانهء اسود وارد شدند و بر سر او ريختند ، فيروز او را از پاى درآورد ، و قيس بر جست و سرش برگرفت و بر دروازهء شهر بياويخت و بانگ اذان نماز سرداد ، و در آخر فرياد برآورد كه ( اسود دروغ‌گو ، و دشمن خدا است ) . و بدين‌سان مردم صنعاء از كشته شدن اسود آگاهى يافتند .

مقايسه‌اى بين حقيقت داستان و افسانهء سيف

در روايت سيف آمده است كه پيامبر خدا از طرف خود پيغام‌برانى را نزد سران و بزرگان ايران ساكن يمن ، و همچنين « قيس بن عبد يغوث » كه فرماندهى سپاه اسود را بر عهده داشته است اعزام ، و مقرر فرموده است كه اينان اسود را بكشند و بساطش را برچينند . اينان فرمان پيغمبر خدا را به جاى آوردندف و پس از اين‌كه اسود را كشتند « جشيش ، يا وبره » بانگ اذان سرداده نماز جماعت به امامت « وبره » برگزار گرديده است . در حالى كه در روايات غير سيف آمده است كه رسول خدا « قيس بن هبيره » را مأمور كشتن اسود كرد ، و او با همكارى سران ايرانى ساكن يمن اسود را كشته شخص قيس پس از اين‌كه سر اسود را بر دروازهء شهر آويخته است خود بانگ نماز برداشته . به طورى كه معلوم است ، سيف حقايق را قلب ، و نام پدر نقش‌آفرين اصلى داستان يعنى قيس را از « هبيره » به « عبد يغوث » تغيير داده است . همچنين « وبرة بن يحنس » ازدى ، صحابى خود آفريده‌اش را همنام با « و بر بن