فرستاده است « خزاعى ، يا ازدى » مىباشد .
و دور نيست كه اشتباه ابن اثير از آنجا ناشى شده باشد كه اين حديث سيف را از كتاب « استيعاب » ابن عبدالبر با علامت اختصارى ( ب ) گرفته ، ولى داستان « و بر كلبى » را از « اسماء الصحابه » ابن منده با علامت اختصارى ( د ) ، و « معرفة الصحابهء » ابونعيم با علامت اختصارى ( ع ) نقل كرده باشد . و بر اين اساس ابن اثير ، دو داستان را در هم آميخته و آن را دربارهء يك شخصيت آورده است .
بررسى اسناد سيف در اين افسانه
اسناد ، و راويان سيف در داستان « وبرة بن يحنس » در تاريخ طبرى عبارتند از :
1 - مستنير بن يزيد ، از عروة بن عزيه دثينى . يعنى سيف آفريدهاى ، از سيف آفريدهء ديگر روايت كرده است ! چنانكه ماف اين مطلب را در كتاب « عبدالله بن سبا » جلد دوم در داستان اسود شكافته و روشن ساختهايم .
2 - سهل ، راوى ديگر سيف است كه او را فرزند يوسف سلمى از انصار معريف مىكند ، و ما در كتاب ديگر خود به نام ( رواة مختلقون ) به شرح حالش پرداختهايم .
اما سند روايت سيف دربارهء وبره در كتابهاى « استيعاب » ابن عبدالبر ، و « اصابهء » ابن حجر عبارت است از :
« ضحاك بن يربوع » كه ما در همين كتاب و در شرح حال ابوبصيره گفتهايم كه شك داريم كه او از آفريدههاى سيف ، و از راويان خيالى او باشد .
اما حقيقت داستان
در غير از زوايات سيف آمده است كه رسول خدا ، « قيس بن هبيره » را مأمور جنگ با اسود فرمود ، و مقرر داشت تا با ايرانيان ساكن يمن تماس بگيرد ، وب راى اين مهم از آنها يارى بجويد .
قيس در اجراى فرمان پيغمبر خدا روى به صنعاء نهاد ، و در آنجا چنين نمود كه او يكى از مريدان و هوادران اسود است . در نتيجه اسود مانع و رودش به صنعاء نگرديد ، و او هم با گروهى از افراد قبايل مذحج ، و همدان و افراد ديگر قبايل وارد صنعاء گرديد .