سى و پنجمين صحابى ساختگى سيف بن عمر و برة بن يحنس
بنا به روايات سيف در تاريخ طبرى ، او از جملهء هشت پيغامبرى است كه رسول خدا در آخرين بيمارى حياتش در سال يازدهم از هجرت ، وى را مأمور ديدار با سران ايرانى مقيم يمن فرموده است .
و بره ، نامهاى از جانب پيغمبر خدا براى آن سران برده است كه در آن رسول خدا ايشان را امر به قيام و جنگ و كشتن اسود فرموده ، و مقرر داشته كه اسود بايد كشته شود ، خواه از راه مكر و فريب ، خواه از طريق جنگ و خونريزى .
و بره ، در يمن بر ( داذويهء فارسى ) وارد مىشود ، و سرانجام با ( فيروز ، و جشيش ديليمان ) جلسهاى تشكيل مىدهند ، و با ( قيس بن عبد يغوث ) كه بنا به ادعاى سيف سرفرمانده سپاه اسود بوده است كنار مىآيند و موافقت او را در كشتن اسود جلب مىكنند .
اينان شبانه در خانهء اسود جمع مىشوند و اسود را مىكشند و به هنگام طلوع فجر ، جشيش ، يا و بره بانگ اذان نماز سر مىدهد ، و نمز صبح به امامت وبره برگزار مىشود .
وبره ، پس از انجام مأموريت خود به مدينه و نزد ابوبكر باز مىگردد .
در كتابهاى « استيعاب » ، و « اصابه » اين داستان از طريق سيف ، از ضحاك بن يربوع ، از ماهان ، از ابن عباس روايت شده است .
در آن دو كتاب با چنان سندى فشردهء روايتهاى سيف دربارهء و برة بن يحنس كه در تاريخ طبرى آمده است نقل شده ، با اين تفاوت كه در تاريخ طبرى « وبره » ، « ازدى » معرفى شده ، و در آن دو كتاب « خزاعى » آمده است .