و چون ثابت شد كه اين سه برادر « زبير ، حارث ، و طاهر » فرزند ابو هاله وجود خارجى نداشتهاند ، خود به خود ثابت مىشود كه داستانهاى مربوط به آنها هم بى اساس و ساختگى است .
2 - كار گزارى طاهر براى رسول خدا
تمام تاريخ نويسان ، عمال و كار گزاران پيغمبر را در سال آخر حياتش ، و بر تمام مناطق زير نفوذ اسلام نام بردهاند ، ولى نه از طاهر ابو هاله نامى ديده مىشود ، و نه از هيچ يك از كار گزارانى را كه سيف براى رسول خدا ساخته ، كه با خواست خدا ، در آيندهء نزديك به شرح آنها خواهيم پرداخت .
و نيز گفتيم كه تاريخ نويسان معتبر آوردهاند كه ( مهاجر اميه ) از جانب رسول خدا مأمور صنعاء شد ، و هم در آن جا بود تا اين كه « اسود عنسى » مدعى پيغمبرى با قيام خود او را برانداخت . اما سيف مىگويد كه مهاجر بيمار شد ، و به محل مأموريتش نرفت و ديگرى به نمايدگى از جانب او ، وظايفش را انجام مىداد ، تا اين كه پس از وفات رسول خدا ، و بهبودى او ، ابو بكر خليفهء اول مهاجر را به محل مأموريتش فرشتاد !
اين را مىدانى كه سيف در پى كشب افتخار و شرف براى قبيلهء خود تميم و مضر مىباشد ، و همين احساس است كه او را برمىانگيزد تا براى ابو سفيان و هم فكرانش جاه و مقامى بيافريند ، و در دستگاه رسول خدا براى او عمل و كار گزارى دست و پا كند ، و خاندان بنى عمرو را شرف و افتخار بيفزايد .
اما ندانستيم كه چه چيز محرك سيف در تحريف خبر ( مهاجر ابى اميه ) و ديگرى كار گزاران و عمال رسول خدا شده است ؟ ! زيرا اين خبر براى سيف افتخارى را ثابت نمىكند مگر زندقه و دشمنى او را با اسلام ، تا به اين وسيله خبر عمال و كار گزاران پيغمبر را بر تاريخ نويسان و محققين مشكوك و غير قابل اعتماد جلوه دهد ، و آن را از ارزش واقعى بيندازد .
3 - منطقهء اخابث !
به قول سيف ، قبايل « عك و اشعريين » مرتد مىشوند و قيام مىكنند ، طاهر بدون اين كه منتظر دستور از مقام خلافت شود ، و يا براى رسيدن قواى كمكى از مركز خلافت درنگ نمايد ، بر سر قبايل مزبور مىتازد ، و از كشتهها پشتهها مىسازد ، و منطقه را از لوث وجود آن ( اخابث / ناپاكان ) پاك مىكند ، و همين امر موجب مىشود تا ديگر عمال و