تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

اشتباه ابن حجر

در اين جا ابن حجر با توجه به نوشتهء طبرى دست‌خوش اشتباه شده ، و اط و سويد را اط بن سويد خوانده و سويد را پدر اط پنداشته است . اين اشتباه ابن حجر ، همانند اشتباهى است كه او دربارهء حرمله و سلمى مرتكب شده و آن را حرملة بن سلمى خوانده است ، و حرمله فرزند سلمى را صحابه‌اى ديگر پنداشته ، و علاوه بر حرملة بن مريطه ، براى حرملهء سلمى در رديف ديگر اصحاب پيغمبر نيز شرح حال نوشته است . البته اين امكان هم وجود دارد كه اشتباه ابن حجر ناشى از اشتباه نسخه بردار كتاب باشد كه « اط و سويد » را اط بن سويد نوشته و بيچاره ابن حجر را دست‌خوش چنين اشتباهى كرده باشد ! موضوع هر چه كه باشد ، در نفس امر تأثيرى نمىگذارد ، چه ، اين نام نيز در شمار اصحاب واقعى رسول خدا آمده است ، در صورتى كه همه افسانه و سرا پا دروغ است ، و اين زيادتى هم از بركت همين افسانه‌هاى سيف ناشى شده است ، و دانشمندانى چون « ابن فتحون ، و ابن حجر » براى چنين صحابه‌اى شرح حال نوشته‌اند . ياقوت حموى ، و ابن عبد الحق ، و زبيدى نيز با توجه به همان روايت‌ها و افسانه‌هاى سيف ، در واژهء « اط » براى اط شرح حال نوشته از رودخانهء اط نام برده‌اند ، و همين مطالب خالى از حقيقت ، صدها سال دانشمندان را به خود مشغول داشته است ! ما در مقام جست و جوى نام اط بن ابى اط ، و رودخانه‌اى به همين نام ، به كتاب‌هاى مختلف ، و مصادر متعددى كه در اختيار داشتيم مراجعه كرديم ، ولى كوشش ما به جايى نرسيد ، و چنين نامى را در هيچ يك از مصادر مزبور نديديم . از اين رو است كه براى مقايسهء سخنان سيف با روايت ديگران ، چيزى به دست نياورديم تا به مقايسهء آن‌ها بپردازيم . زيرا داستان سيف تماماً دروغ ، و زاييدهء خيالات واهى او بوده است .

بررسى اسناد روايت‌هاى سيف در افسانهء اط

سيف با خلق صحابه‌اى به نام اط ، و رودخانه‌اى به نام او : 1 - از خاندان تميم صحابه‌اى و الا ، و فرماندهى لايق ، مىآفريند و دانشمندانى چون ابن فتحون ، و ابن حجر به شرح حالش در رديف اصحاب پيغمبر مىپردازند . 2 - رودخانه‌اى را در سرزمين دورقستان جارى مىكند ، و نامش را « اط » مىگذارد ، و حموى و ابن عبد الحق ، نام رود اط را در كتاب‌هاى جغرافيايى خويش ثبت
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 183 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا