و چون به جز جنگ چيز ديگرى نخواستند ، بلاهاى ما ، در جنگى كه هرگز از آن روى برنمىتابيم ، پياپى بر ايشان فرود آمد .
روزگارشان را چنان كرديم كه بد بختيش بسيار طولانى ، و پر از مصيبت ، و سراسر تيرگى و تاريكى بود .
ما ، در هيچ نبردى شركت نكرديم مگر اين قبيلهء من افتخارات آن را به خود اختصاص دادند .
و چون كوتاه آمدند ، و از ما عفو خواستند ، به نيم روز ، بزرگانشان را مورد عفو و بخشش خود قرار داديم .
و نيز بنا به گفتهء سيف ، ربيع در فتح « طبريه » چنين سروده است :
ما ، به مرزها روى نهاده آن را مىگيريم ، و مانند كسانى كه از بيم جنگ روى ترش مىكنند نيستيم .
آنان از ترس و وحشت ، به هر سياهى كه در كنج خانهء خود بيابند حمله برده شمشير و نيزه بر آن فرود مىآورند .
جوانان ما گروه گروه ، از فراز بلندىها بر آنان تاختند و آن ترسوها از ايشان چون صاعقه زده مىگريختند .
پس از اين كه وحشت همهء آنها را فرا گرفت ، ما از نزديك شدن آنها به درياچه جلوگيرى كرديم .
و نيز وقايع دمشق را چنين به نظم آورده است :
از شهر « حمص » ، و آنان كه در مرغزارهاى روميان منزل گزيدهاند بپرس ، ضرب شصت مرا چگونه يافتى ؟
ما بوديم كه از دمشق شهرها را يكى يكى پشت سر گذاشتيم ، و بى هيچ درنگى خود را به ايشان رسانديم .
مرغزارها را از كشتههاى ايشان مالامال كرديم ، و در آن حال ، روميان به كشتههاى خود پشت كردند !
اسبهاى عربى چنان ايشان را از ميدان نبرد به در مىبرند ، كه به جان خودم به وهم در نمىآيد .
آن اسبها ، در اين فرار ، آنان را به « حمص » كه مقصد و آرامگاه ايشان بود رسانيدند .
« ربيع بن مطر » ، در نبرد « قادسيه » و توصيف دلاوران اسلام ، و تعقيب پارسيان فرارى از ميدان جنگ چنين مىسرايد :
همانند « عاصم بن عمرو » ، كه هنگامى كه دشمن زمين را پر كرده بود ، بر سر آنها آتش پر سر و صدا برافروخت .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٦٦