هنگامى كه به حكومت عراق رسيد ، دستور داد تا « حرملة بن سلمى ، و مذعور بن عدى و سلمى بن قين » كه بر روى هم هشت هزار نفر سرباز جنگى در اختيار داشتند ، به او بپيوندند .
و هم چنان كه پيش از اين هم گفتهايم ، در آن روزگار رسم بر اين بوده است كه به جز شخص صحابى كسى را به فرماندهى سپاه نمىگماشتند . « ز »
حرف « ز » را ابن حجر در پايان گفتار خود از آن روى آورده است كه معلوم كند اين موضوع را ديگر تذكره نويسان نياوردهاند ، و او بر ايشان اين قسمت را زيادى دارد .
تحقيقى در سند افسانههاى سيف
با بحث در اسناد روايات سيف ، معلوم مىشود كه او خالق همهء اين داستانها است و مطالب زير صدق اين گفته را ثابت مىكند .
سيف طبق روشى كه دارد افسانهاى مىنويسد ، و قهرمان يا قهرمانهايى مىآفريند و گواه يا گواهانى مىتراشد كه ايشان شاهد قهرمانىها و جنگ آورىها ، و حماسههاى اين دلاوران بودهاند ، و همهء اين مطالب را از زبان راويانى روايت مىكند كه يكى از ديگرى شنيده ، و به اين ترتيب آن را به عصر افسانهء خود متصل مىسازد !
در پى گيرى از اسامى اين گواهان و اسانيد ، ما ناگزير به كتب تاريخ و شرح حال راويان ، و كتابهاى انساب مراجعه مىكنيم ، و احياناً به اسامى مشابه با اسامى راويان سيف بر مىخوريم ، و در آن حال از خود مىپرسيم :
آيا واقعاً اين راوى همان كسى است كه سيف نام او را در سند افسانهء خود آورده است ؟ ولى چنين مردى سالها و سالها پيش از سيف مرده است ، و ممكن نيست سيف او را ديده باشد تا چنين مطالبى را از او بشنود .
امّا اين راوى ديگر ، او هم سالها پس از مرگ سيف به دنيا آمده و امكان ندارد كه سيف او را ديده و با او سخنى گفته باشد ! !
و اين يكى ، و اين راوى ، و ديگر راويان مشابه و هم نام ، اينان نيز در كنيه و القاب با راويان سيف مطابقت ندارند !
آنچه گفتيم در صورتى است كه نامى مشابه اسمى كه سيف به عنوان سند در احاديثش ارائه داده است وجود داشته باشد ، در غير اين صورت كار مشكلتر است زيرا گذشته از مصادر نام بردهء بالا ، ناگزير خواهيم بود تا در كتابهاى « ادب ، حديث ،