همين را از طبرى گرفته و در تاريخ هاى خود نوشته اند .
ولى حموى در واژهء جندى شاپور پس از ذكر اين داستان در پايان آن مىنويسد كه عاصم بن عمرو در فتح جندى شاپور چنين سروده است :
« به جان خودم سوگند كه مكنف به نيكو ترين وجهى خويشاوندى خود را پاس داشته قطع رحم نكرده است . چه آنها را پس از خوارى و سر شكستگى و ترس از ويرانى شهرهايشان در پناه خود آورد ، و خليفه نيز امانى را كه برده اى ارزانى داشته بود پذيرفت با آن كه ما بر سر آن اختلاف داشتيم و امورى را كه در باره اش جنگ و نزاع بود به حاكمى كه در قضاوتش راه صواب را طى مىكند واگذار نمود و آن حاكم نيز گفت كه امان را نمىتوان شكست ! »
حموى آن گاه چنين ادامه مىدهد :
اين ها سخنان سيف است . در صورتى كه بلاذرى پس از آن كه فتح تستر ( همان شوشتر ) را به شرح مىآورد مىنويسد :
ابو موسى اشعرى از آن جا به جانب جندى شاپور حمله برد . اما اهالى شهر كه سخت ترسيده و خود را باخته بودند از وى امان خواستند ، ابو موسى نيز پذيرفت و قبول كرد كه همهء اهالى در امان باشند ، كسى را نكشند ، و به اسارت نگيرند ، و به اموال و داراييشان به جز جنگ افزارهايشان تعرض و تجاوزى ننمايند . . . . اين ها نيز مطالبى بود كه حموى دربارهء واژهء جندى شاپور در معجم البلدان خود آورده است .
حميرى نيز در كتاب دوض المعطار ، در واژهء جندى شاپور داستان از قول سيف به شرح فوق آورده و در پايان پس از بيت چهارم از شعر عاصم ، بيت پنجمى هم به اين شرح بر آن افزوده است :
« خدا را ! جندى شاهپور چه زيبا است . چه خوب از ويرانى و خرابى نجات يافت پس از آن كه بر سر شهرها چه گذشت . »
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٢٤