ريختگى صفوف منظم سپاهيان اسلام گرديدند ، و مانند روز ارماث شيرازهء لشكر را از هم گسيختند . سعد چون حملات بى وقفهء پيلان جنگى را ديد ، به دو برادر شكست ناپذير تميم ، قعقاع و عاصم فرزندان عمرو پيام فرستاد و از آن دو خواست تا شر پيلان را با كشتن پيل سفيد ، پيش تاز و سر دستهء پيلان از سر سپاهيان و صفوف لشكر كوتاه گردانند . چه بقيهء پيلان در متابعت آن فيل سفيد بودند .
قعقاع و عاصم براى مبارزه با پيلان جنگى دشمن خود را آماده كردند و دو نيزه تو پر و محكم و نرم برداشتند و در ميان سواره ها و پياده ها به پيشروى به سوى پيل سفيد پرداختند ، و به افراد خود نيز دستور دادند تا آن را دوره كنند و از هر طرف به او حمله نمايند و او را پريشان سازند و چون خود كاملًا به آن فيل نزديك گرديدند ، به يك باره حمله بردند و با هم نيزه هاى خود را در چشم هاى فيل سفيد فرو كردند . فيل كه از درد به خود مىپيچيد سوار خود را بر زمين افكند و به شدت سر خود را تكان داد و خرطومش را بياويخت و به پهلو در آمد كه قعقاع با يك ضربت شمشير خرطومش را قطع كرد .
سيف از براى عاصم بن عمرو در نبرد ليلة الهرير ، همچنين پيش از آن نبرد ، و بعد از آن از قهرمانى ها و مردانگى ها ، و جسارت ها و شجاعت ها داستان ها زده و در پايان همهء آنها مىگويد :
پس از آنكه قواى دشمن در هم شكست و به پيروزى مسلمين انجاميد و ايرانيان روى به گريز نهادند ، عده اى از سران و رزمندگان پارسى ننگ فرار از دشمن را بر خود هموار نتوانستند كرد ، و تن به چنين ذلت و خوارى در ندادند و بر جاى باقى ماندند . همانند آنها نيز از رزمندگان و جنگ آوران بنام عرب در برابر آنان قرار گرفتند و جنگ تن به تن از نو آغاز گرديد . از جملهء اين دلاوران دو برادر تميمى قعقاع و عاصم بودند . عاصم هماورد خود را در اين نبرد كه زادبهش و يكى از رزمندگان بنام ايران بود از پاى در آورد ( 6 ) ، و قعقاع نيز هماورد خود را به خاك و خون كشيد .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٠٤