كه روز گل بود ، پس از نبرد فحل ، به يك ساعت سر نيزه ها بود كه پياپى به سوى دشمنان روان گشت . ما گروه هاى ايشان را در گل و لاى نابود ساختيم و در آن روز همهء چشم ها به سوى من دوخته شده بود . »
و نيز سيف روايت مىكند كه قعقاع در نبرد فحل چنين سروده است :
« در نبرد فحل چنان به سختى افتاده بوديم ، كه از هراس آن قهرمان ، سلاح نبرد را در خانه اش فراموش مىكرد . من در آن روز بر اسب مشهور خود كامل ، سوار شده پياپى بر دشمن تير باريدم به همراه لشكرى جرار ، تا اين كه گروه ايشان را كه فزونى مىكرد به ضرب شمشير پراكنده و دور ساختيم . »
« ماييم كه عراق را با اسب هاى خود پيموديم ، و شام را در سايهء شمشيرهاى خود به چنگ آورديم ، و پس از عراق و جنگ هاى آن ، چه بسيار سر كرده هاى نصارا را كه گروهشان را نابود ساختيم . »
حموى به اين حديث سيف استناد كرده است ، آن جا كه دربارهء واژهء فحل مىنويسد :
همان سال كه دمشق به دست مسلمانان فتح شد ، در فحل نبردى سخت بين مسلمين و سپاه روم كه به هشتاد هزار نفر بالغ مىشدند روى داده است و قعقاع بن عمرو تميمى از آن نبرد چنين ياد كرده است . آن گاه چهار بيت از اشعار او را مىآورد بدون اين كه به سند روايت اشاره اى بنمايد .
سنجش روايت سيف با روايت ديگران
داستان فحل را طبرى به طور كامل از قول سيف روايت مىكند ، و طبق معمول رجزهاى آن را حذف مىنمايد .
ابن عساكر نيز تمامى داستان فحل را از قول سيف در كتاب خود نق مىكند ، و اشعار آن را نيز مىآورد و حموى مختصرى از آن را بدون ذكر سند به مناسبت واژهء فحل نقل مىكند . اما مطالب اين داستان بر روى هم بر خلاف مطالبى است كه ساير