در آن روز كه در سرزمين حصيد با شمشيرهاى آختهء هندى به گروه هاى ايشان حمله ور شديم و مغزهاى سر ايشان را درو ميكرديم . »
اين ها را سيف گفته و طبرى از او گرفته ، و ديگران كه پس از طبرى آمده اند سخن از طبرى گرفته اند .
به جز سيف هيچ كس ديگر نگفته است كه عياض با خالد مأمور عراق بوده بلكه بر عكس او را به همراه ابو عبيده و در شام نوشته اند . از طرفى موضوع حصيد ، و جنگ در آنجا را جز سيف ، نزد هيچ كس ديگر سراغ نداشتيم .
بررسى سند
سيف حديث مورد بحث را از طريق محمد و مهلب و زياد روايت مىكند كه هر سه را دانستيم از آفريده ها و گروه راويانى خيالى او مىباشند .
و نيز از طريق غصن بن قاسم كنانى كه سيف از او سيزده حديث در تاريخ طبرى روايت مىكند .
همجنين از شخصى به نام ابن ابى مكنف ، از اين دو تن نامى در طبقات و فهرست راويان نيافتيم . و بالاخره سيف راوى پنجم اين داستان را مردى از بنى كنانه معرفى مىكند كه براى ما معلوم نشد . نام اين مرد را سيف در خيال خود چه گذاشته تا به دنبالش بگرديم . روى اين اصل اين قبيل راويان را نيز حق داريم تا جزء مختلقات او به حساب آوريم .
دست آوردهاى اين حديث
يكم - سه پيمان نظامى و صلح نامه كه جزء مدارك سياسى آمده است .
دوم - آفرينش مكانى به نام حصيد كه نامش در كتاب هاى جغرافيا مىرود .
سوم - اشعارى كه شايستگى مطالعهء آنها در كتاب هاى ادب به چشم مىخورد .