تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
ضمن ساير اشخاصى كه بر كشيده پست هايى بخشيده بود ، به فرماندهى و حكومت بر مرزها گماشت ، و در رسيدى كه خالد براى خراج گذاران نوشته بود ، قعقاع را گواه گرفت .

اين داستان تا كجاها رفته ؟

همهء اين روايت ها را طبرى از قول سيف آورده است ، و تاريخ نويسانى چون ابن اثير ، و ابن كثير ، و ابن خلدون ، آنها را از طبرى گرفته و در كتاب هاى خود نوشته اند . به همچنين مؤلف كتاب الوثائق السياسيه ، سه پيمان نامهء مزبور را به عنوان اسناد سياسى اسلامى در كتاب مزبور ثبت كرده است . ( 1 ) اما مورخين ديگر ، به جز سيف ، صلح اهالى بانقيا و بسما را بر مبناى هزار درهم نوشته اند ، نه ده هزار دينار ؟ و اشاره اى هم به نام قعقاع و گواهى هاى او نكرده اند و نيز اسمى از صلح بين سرزمين هاى آبادى هاى عراق تا هرمزدگرد ديده نمىشود . بلكه در مقابل نوشته اند : از شهر نشينان ، جز با اهالى حيره و اليس و بانقيا عهد و پيمانى بسته نشده است : همچنين از توليت فرمان داران بر مرزها ، و يا گواهى خالد مبنى بر برائت خراج گذاران چيزى در آنها به چشم نمىخورد . ( 2 ) طبرى از قول سيف روايت مىكند كه ابو بكر خالد بن وليد را به قسمت جنوبى و عياض بن غنم فهرى را به قسمت شمالى عراق مأموريت داد . خالد در مأموريت خود قسمت هايى را از جنوب عراق گشود ، اما عياض به محاصرهء پارسيان در آمد و ناچار از خالد كمك خواست ، خالد قعقاع را به جانشينى خود در حيره برگماشت و به كمك عياض به شمال عراق عزيمت كرده از طرفى ايرانيان و عرب هاى قبايل ربيعه نيروهاى خود را در حصيد براى جنگ با مسلمانان بسيج كرده بودند و مسلمانان آن ناحيه از قعقاع براى دفع آنها استمداد كردند ، و قعقاع سپاهى به كمك آنان فرستاد . چون خالد به حيره بازگشت ، قعقاع را براى جنگ با ايرانيان و عرب هاى جزيره كه در حصيد با مسلمين مىجنگيدند اعزام داشت ، قعقاع با آنان رو به رو گرديد و به نبرد پرداخت .