تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
چنين مىگويد : چون علاء با سپاهيانش به دهناء رسيد ، سرزمينى شن زار كه تپه هاى شنى چون كوه در آن دميده مىشود ، و آبى در آنجا وجود نداشت ، در آن سرزمين تا قلب صحرا پيش مىرود . در چنين موقعيتى تمام شتران آنها با بارهايى كه بر پشت داشته اند مىگريزند . نه شترى برايشان باقى مىماند نه توشه اى و نه آبى . . . . همگى به هلاك خود يقين حاصل مىكنند ، و هر يك به ديگرى وصيت مىنمايد . علاء آنان را به اين غم و تشويش كه آنها را عارض گشته سرزنش و ملامت مىكند ، و وادارشان مىنمايد تا با او دسته جمعى دست به دعا بردارند و دعايى بخوانند ، دعايى كه سيف متن آن را نقل مىكند . انعكاس آفتاب در آبى كه پيش روى آنها و بر اثر دعاى ايشان به ناگهان آشكار مىشود همه را به خود جذب مىكند ! به سوى آن مىروند و از آن مىنوشند و خود را مىشويند ، در همين موقع شترهاى رميده نيز از اطراف آن بيابان به سوى آنها باز مىگردند ! ! شترها را آب مىدهند و به راه مىافتند . چون مسافتى از آن آب گير دور مىشوند ، ابو هريره با يكى از يارانش به طلب ظرفى كه خودش آن را از آب پر كرده و براى وجود نشانه اى كنار آن آب گير گذاشته بود باز مىگردد ؛ ظرف آب را مىبيند ولى اثرى از آن آب گير ديده نمىشود ! ! ؟

سپاهيان خليفه بر روى آب راه مىروند

بعد از اين ، سيف قسمت هاى ديگرى بر اين قصه مىافزايد و سپس مىگويد : به جانب بحرين روى آوردند و قصد كردند به دارين بروند ، فاصلهء دريا بين آنها تا دارين يك روز و يك شب راه با كشتى بود ، كنار دريا علاء سپاهيان خود را مخاطب ساخته گفت : خداوند آيات خود را در خشكى به شما نشان داد تا به پشتوانهء آن در دريا قوى دل شويد ، به سوى دشمان خود ركاب بكشيد و مردانه از دريا بگذريد : آنها سواره و پياده به دريا زدند سوار بر اسب و شتر و دراز گوش و دعايى خواندند كه سيف آن را نقل مىكند . آنها از آب دريا گذشتند مانند كسى كه قدم بر شن هاى صحرا
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 107 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا