1 - همگام با خود كامگان
نخستين عامل اين كه سيف همواره كوشيده است تا داستان هايش در جهت حفظ مصالح و منافع عاليهء هيئت هاى حاكمهء در هر عصر و زمان باشد . داستان علاء حضرمى در جنگ دارين ، نمونهء بارزى است از توجه خاص سيف در مورد حفظ قدرت و مصالح هيئت حاكمه . اصل قضيه ، صرف نظر از داستان سيف چنين است :
گروهى از جنگ جويان از دست علاء به قلعهء دارين پناهنده مىشوند . آب ، بين او و پناهندگان فاصله انداخته و مانع دسترسى علاء به دارين مىشود . شخصى به نام كراز النكرى ، علاء و سپاهيان او را راهنمايى مىكند و از پاياب عبور مىدهد ، و به اين ترتيب دارين به دست علاء فتح مىشود . ( 1 ) تمام قضيه همين است كه در چند سطر خلاصه شده است .
اما ابو هريره مىآيد و بنا به عادتش با دادن تغييراتى ودستكارى هايى در اصل قضيه آن را چنين نقل مىكند : علاء را ديدم كه در جنگ دارين سواره به آب دريا زد ( يا با چهار هزار نفر به دريا زد ) طورى كه نه سم شترى و نه سم اسبى تر شده باشد ! آن گاه به سوى بحرين پيش تاخت و چون به شوره زار دهناء رسيد علاء خدا را در آن سرزمين بخواند و دعا كرد ، آب در آن سرزمين جوشيدن گرفت و بالا آمد . . . . پس از عزيمت از آنجا ، مردى چيزى از راحله اش را به جاى گذاشته بود ، باز گشت تا آن را بردارد آن را ديد ، ولى آبى نيافت ( 2 ) . . . .
ابو هريره بنا به روشى كه دارد ، در داستانى كوتاه چون ساير داستان هايش قصهء علاء را نيز نقل كرده است . و چون با علاقه و رغبت مردم كه تشنهء شنيدن كرامات گذشتگان و نياكان خود هستند موافقت كامل داشت . از قول او نقل ، و به زودى دهان به دهان گرديد . و تا زمان سيف نيز از طرق مختلف از ابو هريره رايج و بر سر زبان ها بود . سيف آن نابقهء افسانه پرداز مىآيد ، جاهاى خالى آن قصه را پر مىكند و بر آن شاخه ها و برگ ها مىبندد و سندى هم براى آن تنظيم مىكند و به طور خلاصه