« مقدّمه أول در اينكه وجود حجم بينهايت محال است »
شرح : بدان كه اين مقدمهايست كه همه محقّقان وأكثر علماى الهى بر درستى آن اتّفاق كلمه دارند ومخالفين اين عقيدة بر چند دستهاند كه بزودى مذاهب وعقايد وشبهههاى آنان را همراه با حل آنها بيان مىكنيم .
وپيش از آن ناچاريم مدعا را بطور خلاصه ايراد كرده ، سپس به اقامه برهان بر آن بپردازيم ، پس گوئيم : گفتار ما كه گوئيم مثلا چيزى بينهايت است بر دو وجه مىباشد :
1 - بر سبيل سلب « 1 » .
2 - بر سبيل عدول « 2 » .
بنا بر فرض أول معنى اين مىشود كه براي آن چيزى [ كه موضوع است ] يك معنائى كه متّصف به متناهي بودن است [ محمول قضية ] نمىباشد « 3 » . واين يك معنى كمّى است كه در حقيقت معنى نهايتى كه ويژهء أمور كمي است ازو سلب مىشود زيرا از هر آنچه ذو الخاصة سلب مىگردد ، واجب است كه خاصه نيز سلب گردد « 4 » .
هامش
( 1 ) - بر سبيل قضيهء سالبه محصله كه حرف سلب جزء طرفين نباشد كه مثلا گوئيم « الجسم لا نهاية له » كه « لا » حرف سلب محصل باشد نه عدولى يعنى حرف سلب به معنى خود باشد واز معنى خود عدول نكرده باشد .
( 2 ) - كه حرف « لا » جزء محمول باشد . يعنى جسم موضوع باشد براي « لا نهاية له » وقضية موجبه باشد نه سالبه .
( 3 ) - يعنى معنى متناهي بودن براي أو نيست يعنى متناهي نيست .
( 4 ) - ذو الخاصة يعنى كميت ، كميت كه سلب شد ، نهايت داشتن هم بايد سلب شود .