« مقدمهء بيستم - در بيان اينكه واجب الوجود بالذات را سببي نبود »
مقدمهء بيستم در بيان اينكه واجب الوجود بذاته ولذاته را به هيچ وجه وعنوان سببي نمىباشد .
شرح : بدان كه روا نيست كه براي چيزى كه واجب الوجود لذاته است سببي باشد كه باستناد آن سبب موجود شود .
زيرا در مقدمهء پيشين بيان كرديم كه هر امرى كه داراى سبب باشد ، باعتبار ذاتش ممكن الوجود والعدم خواهد بود واز طريق عكس نقيض قضية ، اين قضية بدست مىآيد كه هر آنچه لذاته ممكن الوجود والعدم نباشد مطلقا داراى سبب نمىباشد واز طرفي واجب الوجود لذاته : ممكن الوجود والعدم لذاته نمىباشد . نتيجة اين مىشود كه واجب الوجود لذاته را به هيچ وجهي از وجوه سببي نمىباشد .
گويندهء را رسد كه گويد : شما خود در مقدمهء پيشين بيان كرديد كه هر امرى كه داراى سبب باشد باعتبار ذاتش ممكن الوجود خواهد بود واين مقدمه از لوازم مقدمهء نهايت بطريق عكس نقيض ، ونيازى نبود كه بعنوان يك مقدمهء مستقل مورد بحث قرار گيرد . وتو خود مىبينى كه هر يك از مقدماتى كه درين كتاب تأسيس كردهايد ، لوازم زيادى دارد يا بطريق عكس نقيض ويا بطريقى ديگر از طريق مشهور در منطق مانند صدق عكس مستوى وكذب نقيض وغيره « 1 » واحتياجى نبود كه اين
هامش
( 1 ) - بطور كلى عكس قضية اين است كه موضوع را محمول ومحمول را موضوع قرار