كه « 1 » هنگامى كه بواسطهء مانعى مانند سرمائى كه مانع از پخته شدن آنهاست ويا فقدان شرط كه گرمى هواست نتواند تأثير كند . وعمل انضاج انجام دهد « 2 » . هر چيزى كه آن مانع را برطرف كند ويا آن شرط را ايجاد كند ، مانند خورشيد كه بواسطهء گرم كردن هوا بآن امداد مىدهد « 3 » ، قهرا آن قواى طبيعيّه را در جهت تأثيرشان از قوت بفعل آورد وبنابراين فاعل اصلى اين امر خارجي خواهد بود « 4 » . وبنابراين آنچه أمور را از قوت بفعل مىآورد بطور مطلق ، وهمواره خارج از ذات أشياء است حامل قوى است « 5 » .
واين همان امرى است كه مصنف اشاره كرد وگفت فاعل خارج كنندهء از قوت به فعل بالضرورة خارج از ذات أشياء است .
وامّا دربارهء وجه سوم « 6 » كه مورد بحث ، وجود چيزى است كه موجود بالفعل وكامل الذات وتام الصفات باشد واز آن اثرى حادث شده از قوت بفعل آيد ، گوئيم آن اثر يا واقع در مادة است بنوعى از وابستگى مانند صور واعراضى كه حالّ در آنهاست ويا وابسته ومتعلق بمادة است بنوعى از وابستگى مانند نفوس ناطقه ويا نه در مادة است ونه وابسته بآن مانند عقول مفارقه .
دو قسم أول از أمور ممكنهاند در صورتي كه آن مادّه معدّ ومستعد قبول فيض از آن فاعل باشد وآنگاه است كه آن اثر در آن حادث مىگردد ومثال آن نسبت به جهان طبيعت ، مثال آفتاب است زيرا خورشيد موجود بالفعل وفياض نور است وقصورى در فيض أو نيست واز جهت آن عذرى وقصورى در اعطاء نور نيست .
هامش
( 1 ) - يعنى قواى طبيعية كه فاعل پخته شدن ميوههاست .
( 2 ) - قواى كامنهء طبيعي .
( 3 ) - به قواى طبيعية .
( 4 ) - نه قواى كامنه وقواى كامنه ، معدات است .
( 5 ) - حاصل كار وخواست وى در اينجا اثبات همين امر است كه طبيعت در تحولات خود محتاج به فاعل خارجي است وخودكفا نمىباشد واين مقدمه براي اثبات فاعل مطلق است كه خدا باشد .
( 6 ) - مرحلهء سوم .