مجرد از مادة وجسميّت باشند كه متعلق بأمور مجرّده است كه عقول مىنامند « 1 » چنانكه بزودى وجود اين سنخ از موجودات در اين كتاب اثبات خواهد شد .
واز تناهى أمور جسماني داراى وضع لازم نمىآيد كه أمور غير جسماني نيز متناهي باشند .
واگر چه پارهء از براهينى كه در إثبات تناهى أجسام اقامه گرديد ممكن باشد كه در اينجا نيز جهت اثبات تناهى علل ومعلولات مجرّده اقامه گردد ، مانند برهان تطبيق فقط نه ساير براهين ولكن براي اثبات تناهى علل ومعلولات براهين مستقلّى وجود دارد واز همين جهت اين بحث را هم بصورت مقدمه مستقلى قرار داده است « 2 » وگفته است ، شايسته چنان است كه علل ومعلولات هم متناهية العدد باشند وبه نهايتى وأصل گردند كه علت مطلقه است وبه هيچ وجه معلول علتي ديگر نباشد « 3 » وبلكه واجب الوجود باشد واگر چه اين علل ومعلولات أجسام ومتعلق به أجسام هم نباشند وبلكه عقول مفارقه باشند « 4 » .
وبرهان بر صحت اين مقدمه « 5 » اين است كه موجودى كه ممكن بالذات است ومعلول « 6 » ، هرگاه علّت آن نيز بدين منوال باشد كه خود ممكن الوجود باشد نيازمند بعلت است وبهمين طريق تا بىنهايت در اين صورت لازم آيد مجموع علل ومعلولات
هامش
( 1 ) - البتة صاحب متن در مثال نخست خود عقول را ملاك مثال قرار داد وخودبخود اين معنى را افاده كرد .
( 2 ) - مصنف .
( 3 ) - بيان صورت مقدمه است از قول مصنف .
( 4 ) - بيان مصنف است كه گفت بايد ثابت كرد كه علل ومعلولات متناهية العدد باشد اگر چه أمور مجره باشند وبرهان را هم بايد طورى ايراد كرد كه همهء موجودات را شامل شود وبويژه برهان اثبات متناهي العدد بودن ، بايد ويژهء عقول مجرده باشد .
( 5 ) - متناهي بودن علل ومعلولات .
( 6 ) - بيان شد كه آنچه معلول علت است ونياز به مرجح دارد موجود ممكن است نه ممتنع ونه واجب .