« اى امير مؤمنان ! من نمىتوانم با شما سخن بگويم . آنگاه گريست . پس على فرمود : حرف بزن و همچون زن نوحه مكن ! حسن گفت :
مردم عثمان را محاصره كردند ؛ به تو امر كردم كه از آنان فاصله بگير و به مكه برو ، تا اين كه مردم به هوش آمده ، بيدار شوند ، اما تو سرپيچى كردى . مردم او را كشتند ، به تو امر كردم كه از آنان كناره بگير . . . امروز به تو امر كردم كه به عراق نرو ، زيرا مىترسم كه در آن ديار غريب ، گمنام كشته شوى . پس على فرمود . . . . » « 1 »
روايات ديگرى نيز هست كه همين معنا را مىرساند و فعلا مجالى براى ذكر آن نيست . « 2 »
از نظر ما همهء اين گفتهها مردود است ، زيرا :
اولا : چگونه مىتوان بين اين حديث و حديث سابق جمع كرد كه مىگفت :
امير المؤمنين فرزندانش حسن و حسين عليهما السّلام را براى دفاع از عثمان فرستاد ، و يا آنگاه كه از واقعه با خبر شد ، چون آشفتهاى حزين از راه رسيد و حسن را كه خون بر صورتش جارى بود ، سيلى زد و با دست ديگرش به سينهء حسين كوبيد ، به اين گمان كه آن دو در مأموريت خود كوتاهى كردهاند ؟ چگونه مىتوان تهافت و تناقض بين اين دو حديث را بر طرف نمود ؟ !
ثانيا : هر كه در مواضع و زندگانى امام حسن عليه السّلام تتبّع و بررسى كند ، در مىيابد كه امام همواره با اصرار فراوان ، ياريگر پدر و مدافع حق غصبشدهاش بود و در دفع استدلالهاى دشمنانش كوشش فراوان داشت . حتى در جنگهاى نبرد جمل و صفين ، خود را در اين راه در معرض خطرهاى بزرگ قرار داد ، تا
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 216 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 474 ؛ ر . ك : شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 226 و نيز ج 19 ، ص 117 ؛ سيرهء ائمهء اثنى عشر ، ج 1 ، ص 543 .
( 2 ) . ر . ك : سيرهء ائمهء اثنى عشر ، ج 1 ، ص 542 و 544 و منابع ديگر .