ميراث خود را تاراج رفته مىبينم . »
امام مىخواست كينه و كراهت درونى حكام اموى و دار و دستهء آنان از اهل بيت نبوّت عليهم السّلام را كه خدا و رسولش بارها و بارها نه تنها به محبت آنان ، بلكه به مودّتشان نيز امر كرده بود ، « 1 » براى مردم روشن كند .
از منبر پدرم فرود آى !
در اين باب ، امام حسن عليه السّلام موضع بسيار مهم ديگرى نيز دارد . اين موضعگيرى در قبال ابو بكر است . بدين صورت كه روزى امام خود را به مسجد رسول خدا رساند و ابو بكر را كه در جايگاه پيغمبر خدا نشسته بود و خطبه مىخواند ، مخاطب ساخت و فرمود : « انزل عن منبر ابى ؛ از منبر پدرم فرود آى . »
ابو بكر در پاسخ گفت : راست گفتى ، به خدا سوگند ! كه اين منبر پدر توست ، نه منبر پدر من . پس امير المؤمنين عليه السّلام كسى نزد ابو بكر فرستاد و گفت : او كودك خردسالى است و ما به وى فرمان نداديم . ابو بكر گفت : ما نيز تو را متهم نمىكنيم . « 2 » بايد در اين فرمايش امير المؤمنين كه « ما او را فرمان نداديم » دقت كرد . اين مطلب نمىرساند كه حضرت مىخواست امام حسن عليه السّلام را تكذيب كند
هامش
( 1 ) . ر . ك : دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام ، ج 2 ، بحث : الحب فى التشريع الاسلامى ؛ و تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 141 و تاريخ الخلفاء ، ص 143 .
( 2 ) . ر . ك : تاريخ الخلفاء ، ص 80 ، نقل از : ابو نعيم و ديگران ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 26 و 27 ؛ الصواعق المحرقه ، ص 175 ، نقل از : دارقطنى ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 40 ، نقل از :
فضائل سمعانى ، ابو السعادات و تاريخ خطيب ؛ سيرهء ائمهء اثنى عشر ، ج 1 ، ص 529 ؛ اسعاف الراغبين ، در پاورقى نور الابصار ، ص 123 ، نقل از : دارقطنى ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 42 و 43 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 93 ؛ ينابيع الموده ، ص 306 ؛ حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 394 ، نقل از : كنز العمال و ابو سعد و ابو نعيم و جابرى ؛ الغدير ، ج 7 ، ص 126 ، نقل از : سيوطى ، رياض النضره ، ج 1 ، ص 139 ، كنز العمال ، ج 3 ، ص 132 ؛ حياة الحسن عليه السّلام ، ج 1 ، ص 84 .