ترهات و ياوهگوييها است « 1 » .
باب ششم در بيان فرق جبريان
ايشان پندارند كه بنده را در كار خود اقتدار و اختيار نيست معتزله اصحاب ما را جبرى و مجبّره خوانده و اين خطاست زيرا كه نمىگوئيم كه بنده قادر نيست لكن گوئيم خالق و آفريدگار نيست .
فرقه نخستين از جبريان جهميان اصحاب جهم بن صفواناند مردى بود از مردم ترمذ كه ميگفت بنده را قدرت و اختيار نبود و نيز ميگفت كه خدا محدث است و نام موجود و شىء بر خدا روا نيست « 2 » .
هامش
( 1 ) هر سخنى كه از ذكر خالى است لغو و هر خموشى كه از فكر خالى است سهو است و هر نظرى كه از عبرت خالى است لهو است .
عرفا گويند بزرگى را پرسيدند ما العبوديّة فقال اذا صرت حرا فانت عبد .اى نديده سهيل خود هرگز * چند از مطلع يمن گوئىاى ندانسته سر آتش و موم * چند از شمع و از لگن گوئىكه نيايد كه روزگى سه چهار * مرتبتهاى جان و تن گوئىبگذارى ز سر همه سودا * سخن از گور و از كفن گوئىخانهء قبرت آشيانهء مور * چند ازين خانه و وطن گوئىز هوا در فتادهاى ز هوا * سخن آن به كه از رسن گوئىرسن اين چاه را كتاب خداست * رسن اين را نه لم و لن گوئىبشنو از من نصيحت اى خواجه * هان و هان تا اگر سخن گوئىاز كتاب خدا و سنّت گوى * نه ز گفتار ابو الحسن گوئىعشوه دادى مرا و بخريدم * لاجرم بار دارم اندر دستدر تو بستم دل و ندانستم * كه دل اندر خداى بايد بست( 2 ) - پيش گفتيم متكلمين از باب توقيفى بودن اسماء خداوند تجويز نميكنند چنان كه جوهر نيز نميگويند با اينكه خداوند قيوم مطلق و قائم بالذات محقق است اطلاق لغت شيء بقدرى وسعت و عموميت دارد كه بر نقيض خود نيز اطلاق مىشود كه لا شيء نيز شيء است بلى نام خدا را بعنوان موجود و شيء نبرند و تجويز نكنند ولى محدث بر او اطلاق نمايند .
دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد