گفت مؤلف اين مجلد را پس از سال 1110 يا 1111 كه سال رحلت آن بزرگوار بوده است تدوين و تأليف كرده است و باز در ذيل احوال عبد الرّزاق دانكوئى كه فاصلهء زيادى با شرح حال سيد عبد الحميد ندارد و امثال آن از محال ديگر مىنويسد استاد استناد ما أيّده اللّه تعالى چنين اظهار داشته است .
و باز ذيل احوال حاكم حسكانى « 1 » مىنويسد كتاب شواهد حسكانى هماكنون در اختيار اولاد مجلسى مىباشد و چنين مرقوم داشته است : « و هو الآن موجود عند اولاد الاستاد الاستناد رحمه اللّه » و از اين جمله پيداست كه كتابهاى مجلسى در ميان اولادش تقسيم شده است و اين تقسيم بايستى پس از رحلت او باشد و بالاخره از اين قرينه و قرينهء پيش مشخص مىشود كه مجلد حاضر پس از وفات مجلسى تدوين شده باشد .
3 - اين نكته هم قابل توجه خواهد بود كه صاحب رياض آتشىمزاج بوده است بهطورىكه خود او در همين مجلد ، ذيل احوال ملا عبد اللّه بن حاج حسين باباسمنانى كه به اعتراض از او برخاسته است مىنويسد « كما فى الامزجة الصفراوية الحارة اليابسة فى الغاية كمثل مزاج انا » .
4 - در همين مجلد در ذيل احوال حاكم حسكانى كه پيش از اين نام برده شد و اشاره به اينكه سيد بن طاوس نام او را در بين اعلام اهل سنت جا داده است و توجه به اينكه باب تقيه از نظر شيعيان باب واسعى است تا آنجا كه سنيان جمعى از اعلام شيعه را از خود دانستهاند و نمونهاى را هم براى اظهار نابجاى آنها نقل كرده است مىنويسد آشكارتر از همهء آنها پيشامدى است كه براى خود من اتفاق افتاده است . علماى روم ( تركيهء فعلى ) و عوام ايشان بلكه اكثريت اهل سنت هند و ازبكستان و ديگران از آن هنگام كه با آنها رفت و آمد داشته و با آنها به مدارا رفتار كردهام تا به حال هم مرا با جزمى قاطع از خود مىدانند و معتقداند كه از آنها بشمار مىآيم . از طرف ديگر ايرانيان و گروهى از شيعيان روم يقين دارند كه من از شيعيانم و الحمد للّه و المنّه .
هامش
( 1 ) - مؤلف در دو جا از حاكم حسكانى نام برده است و تقسيم كتابها را در جاى دوم يادآورى كرده است .