تخميس در كلام علّامه در خلاصه بيان شد .
ابن داود در بخش دوم از رجال خود وى را از جمله ضعفا بشمار آورده و از رجال و فهرست شيخ نقل كرده است كه : وى امامىمذهب و راسترو بود و كتابهاى زياد و استوارى تأليف كرد . سپس خلطى در مرامش به وجود آمد و به آيين مخمّسه گراييد و منظور از تخميس آن است كه غاليها مىگويند پنج تن از برگزيدگانند كه موظّف شدهاند امور جهان را به عهده بگيرند و آنان سلمان فارسى ، مقداد ، عمّار ، ابو ذر و عمرو بن اميه ضمرى است و كتابى در غلو و تخليط تصنيف كرده و مقالهاى هم به وى منتسب مىباشد و غضائرى و نجاشى از وى نام بردهاند و او را مدّعى انتساب به على عليه السّلام مىدانند و او را كذّاب و غالى و بدعتگذار « 1 » معرفى كرده و گفته است كتابهاى زياد و بىاساسى از او ديدم پايان كلام ابن داود .
ابن داود علاوه بر اين بخش در فصلى كه ويژه غلات قرار داده است و به آخر كتاب افزوده است مراتب يادشده را از غضائرى نقل كرده است .
شيخ نور الدّين على بن احمد بن محمّد بن على بن جمال الدّين بن تقى الدّين بن صالح ( شاگرد علامه حلى ) بن شرف عاملى جبعى نحاريرى معروف به ابن الحجّه
وى فقيهى بزرگوار و علّامه و پدر شهيد ثانى است .
مشهور از مورّخان نام او را على نوشتهاند و پيش از اين به اختلاف در نام او اشاره كرديم و پس از اين هم از اين اختلاف گوشزد خواهيم نمود .
در شرح حال از فرزندش ( شهيد ثانى ) نوشتيم كه شهيد ثانى همگى فنون عربيت و مراتب فقهى را تا سال 925 هجرى كه پدرش وفات يافته است از وى فراگرفته است .
سپس شهيد ثانى در همان سال به قريه ميس كه از قراى جبل عامل بوده باشد هجرت
هامش
( 1 ) - ممكن است مراد از بدعتگذار كه ابن داود او را ( صاحب بدعه ) ياد كرده است بدعتگذار اصلاحى باشد يا همانطور كه پيش از اين نوشتيم مؤلف البدع المحدثه باشد كه همان الاغاثه يا الاستغاثه است - م .