و از اشعار اوست :
عجبا لى و قد مررت على قب * رك كيف اهتديت قصد الطريق
اترانى نسيت عهدك يوما * صدقوا ما لميت من صديق
آنگاه كه به قبر تو رسيدم با خود انديشيدم كه چگونه در ميان اين همه قبرها كنار قبر تو رسيدم ، ممكن است بگويى اين تعجب از آن است كه پيمان دوستى را از خاطر بردهاى و به اين نتيجه مىرسيم كه گفتهاند مرده دوستى ندارد .
تا بدينجا آنچه لازم بود از تاريخ ابن خلكان نقل كرديم و اشعار ديگرى هم از وى نقل كرده است و از آثار او اشعار زير را ديدهام .
بالذى الهم تع * ذيبى ثناياك العذابا
بالذى البس خ * ديك من الورد نقابا
بالذى صوّر بالآ * س على الورد حجابا
بالذى صيّر حظّى م * نك هجرا و اجتنابا
ما الذى قالته عي * ناك لقلبى فاجابا
سوگند به آن كسى كه به دندانهاى تو الهام كرد تا مرا شكنجه بدهند . سوگند به آن كسى كه به گل دستور داد تا گونههاى ترا بپوشانند و رنگ سرخى به آنها ارزانى بخشد ؛ سوگند به آن كسى كه گل آس را پردهء گل سرخ قرار داد ؛ سوگند به آن كسى كه هجران و دورى تو را نصيب من ساخت ، آنچه را كه ديدگان تو به دل من گفت غير از آن سخنى بوده است كه دل من در پاسخ اظهارات تو ايراد كرده است .
مؤلف گويد : تا بدينجا آنچه را از امل الآمل ذكر كرديم به اتمام رسيد و پس از اين مطالبى را ذيل اقوال ذكر نموده است كه در نسخهء حاضر موجود نمىباشد « 1 » .
هامش
( 1 ) - عبد المحسن يكى از سرايندگان بنام عصر خويش بوده است و تمايلى به گوشهگيرى داشته و كمتر از شهر صور - زادگاهش - بيرون رفته است . بههمينجهت احوال او بر مورخان پوشيده مانده است و همانطور كه در پاورقى قبل تذكر داديم در تهيدستى به سر مىبرده است . او با فاطميهاى مصر رابطهء خاصى داشت و از دعوت آنها جانبدارى مىكرد . عبد المحسن سرايندهاى حساس بود و بيم آن داشت هرگاه اقدام به سفر كند آن شور و حساسيت را از دست بدهد ، او در اقسام شعر يد طولايى داشت و -