سيد داماد مشاجرهء علمى اتفاق افتاد ؛ در پى آن مشاجره سيد داماد به او نوشت : « عزيز من جواب است اين نه جنك است ! رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعد طوره نهايت مرتبهء بىحيائى است كه نفوس معطّله و هويات هيولانيه در برابر عقول مقدسه و جواهر قادسه بلاف و گزاف و دعوى بىمعنى برخيزند اينقدر شعور بايد داشت كه سخن من فهميدن هنر است نه با من جدال كردن و بحث نام نهادن ، چه معيّن است كه ادراك مراتب عاليه و تسلط بر مطالب دقيقه كار هر قاصر المدركى و پيشه هر قليلالبضاعتى نيست فلا محاله مجادله با من در مقامات علميه از بابت قصور طبيعت خواهد بود نه از باب دقت طبع ، مشتى خفاش همت كه احساس محسوسات را عرش المعرفت دانش پندارند و اقصى الكمال هنر شمارند با زمره ملكوتيين كه مسير آفتاب تعلقشان بر مدارات انوار عالم قدسى باشد لاف تكافو زنند و دعوى مخاصمت كنند روا نبود و درخور نيفتد ، و ليكن مشاكسه و هم با عقل و معارضهء باطل با حق و كشاكش ظلمت با نور منكر بشوند ، حادث و بدعتى است نه امر و نهى ، و الى اللّه المشتكى و السّلام على من اتّبع الهدى .
و اذا اتتك مذمتى من ناقص * فهى الشّهادة لى بأنّى كامل
خاقانى آن كسان كه طريق تو مىروند * زاغاند و زاغ را روش كبك آرزوست
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست
ملا عبد اللّه در پاسخ وى اين جواب را نوشت :
جانا به زبان ما سخن مىگويى ، رحم اللّه امرأ عرف قدره ، بدا حال كسى كه من ارسل اليه را از نفوس معطّله شمارد و دعوى اسلام كند « 1 » .
هامش
( 1 ) - در روضات ذيل احوال معظمله حكايات چندى از مراتب اخلاق و پارهاى از مناقب ديگر او ذكر شده است ؛ از جمله مىنويسد : به خطّ جدّم سيد ابو القاسم جعفر در حاشيهء اربعين ملا محمد باقر مجلسى چنين ديدم : مولاى فاضل و تقى پرهيزكار ملا عبد اللّه شوشترى در مقام اندرز به فرزندش مىگفت : پس از آنكه اساتيد جبل عامل مرا در عمل براى خودم مجاز ديدند و اجتهاد مرا تصديق كردند مرتكب مباح و مكروه نشدم ، تا چه رسد به عمل حرام . و اين موضوع را دربارهء خوردن و آشاميدن و خوابيدن و نكاح كردن يادآور شده است كه آنها را با انگشتان خود يكى بعد از ديگر مىشمرده است و كاملا رعايت مىكرده است - م .