و من ذا الذي يبنى المعالي اذ عفت * لهن رسوم دارسات و أربع
لقد كان فردا في جميع خصاله * و كل مزايا الفضل فيه تجمع
فيا ليت أن الموت يقبل فدية * او أن الردى بالخيل و الرجل يدفع
اذا لحمى عبد السّلام عصابة * بها يحرس الثغر المخوف و يمنع
لئن سر فيك الشامتون جهالة * و نعشك من فوق المناكب يرفع
فان لهم غيظا بسبطك كافلا * لهم بغليل حره ليس ينقع
- كوه بردبارى و درياى دانش درگذشت و با فقدان او كوههاى سر به آسمان كشيده ، به لرزه درآمدند .
- در روز مرگ او ، درياها به خروش آمد و اشكها از ديدگان جارى گرديد .
- در هنگامى كه سخن از خاشعان به ميان آيد چه كسى جز او مىتواند با جامهء تقوا از رياكارى جلوگيرى نمايد .
- چه كسى پس از او خواهد بود كه شب و روزش را به روزه و عبادت بگذراند .
- چه كسى بهجز او مىتواند خانههاى عظمت و بزرگى را پس از ويرانى بر بنايى عالى برقرار بدارد .
- او در داشتن تمام خويهاى شايسته بىبديل بود و از هرگونه فضيلتى برخوردار بود .
- اى كاش مرگ فدايى مىپذيرفت و اى كاش مىتوانستم با پا و به كمك اسبها مرگ را از وى دور سازم .
- آرى در قرقگاه عبد السّلام كسانى هستند و بستگانى وجود دارند به خوبى مىتوانند از دروازههاى آن محافظت كنند و مانع از ورود هر عامل خطرناكى شوند .
- آنگاه كه جنازهء تو بر روى دوش مردم تشييع مىشد مخالفان و ملامتگران كه از حقيقت تو اطلاعى نداشتند از درگذشت تو اظهار خرسندى مىكردند .
- با چشم كينهتوزى به نوادهء تو مىنگريستند درحالىكه هرگز آتش كينهشان فرونمىنشست .
و در ضمن سوگنامهء طولانىتر در مرثيهء او گفتهام :