عهد الهى وفا ، و مردم را به رضا و خشنودى آل محمّد ، دعوت مىكرد و من همان رضا و خشنودى آل محمّد هستم .
خزاز ، سپس حديثى را در همان كتاب آورده است ، كه مناسب مىدانم آن را در اينجا نقل كنم .
[ حديث خزار ]
خزاز گويد : حديث كرد ما را على بن الحسين ( مرادش پدر شيخ صدوق است كه بايد ملاحظه و تحقيق كرد « 1 » ) گفت : حديث كرد ما را عامر بن عيسى ، از ابو عامر سيرافى در مكه ، در ماه ذيحجه سال 381 هجرى ، گفت :
حديث كرد ابو محمّد حسن بن محمّد بن يحيى بن حسن بن جعفر بن عبيد اللّه بن حسين بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهما السّلام گفت :
حديث كرد ما را محمّد بن مطهر ، گفت : حديث كرد مرا پدرم ، گفت : خبر داد به ما عمير بن متوكل بن هارون بلخى ، از پدرش متوكل بن هارون ، گفت : پس از شهادت زيد بن على ، با فرزندش يحيى كه عازم خراسان بود ، ملاقات كردم .
و او را مردى خردمند و فاضل يافتم . از چگونگى حال پدرش زيد ، از او جويا شدم گفت ، پدرم به شهادت رسيد و در كناسه كوفه به دار آويخته شد . سپس گريست ، و منهم گريستم . و يحيى آنقدر گريه كرد كه به حال غشوه درآمد . پس از آنكه آرام گرفت ، گفتم : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چه
هامش
( 1 ) - امر به تحقيق از آن نظر است كه على بن الحسين بن بابويه پدر شيخ صدوق در سال 320 هجرى رحلت كرده ، چگونه ممكن است از عامر بن عيسى كه سال 381 هجرى در مكه از سيرافى روايت كرده باشد ، آرى در مشايخ خزاز چند تن على بن الحسين است : على بن حسين بابويه و على بن حسين دارى و على بن حسين منده . ممكن است از يكى از آنها كه غير از بابويه باشند روايت كرده باشد . گذشته از اين در نسخهاى كه از كفاية الاثر در اين زمان چاپ شده ، على بن حسن آمده است كه دو تن هم از مشايخ او بدين نام بودهاند - م .