كه نوشته وى مشتمل بر فوائد ارزندهاى است ما تمام آن را در اين كتاب مىآوريم .
وى پس از مطالبى طولانى كه در اواخر كتاب النور المبين كه از تأليفات خود اوست ، ايراد كرده است ، مىنويسد : خدا را سپاسگزارم كه مرا در سلك رويهء پدر و جدم مقرر داشت ، تا از فرامين الهى فرمانبردارى كنم و مانند ايشان به خدمتكارى اهل بيت پيغمبر اكرم عليهم السّلام كمر همت بندم و به مقام ولايت ايشان گواهى دهم چه آنكه جدم ، سيد عبد المطلب بن حيدر بن محسن بن محمّد ، ملقب به مهدى از جمله خدمتگزارىهايى كه در دوران زندگى خويش براى اهل بيت به عمل آورد ، آن بود كه در سن نزديك به دوازدهسالگى ناخودآگاه تغيير حالى براى او ايجاد شد و در ميان مردم خويش ، كه راه گمراهى را مىپيمودند و به مذهب جهالت علىاللهى دچار شده بودند ، قيام كرد و با انكار هرچه تمامتر مرام پوشالى آنها را به باد استهزا گرفت و با شهامتى هرچه تمامتر فرياد زد : چگونه ممكن است كسى كه ساليانى پيش كشته ، و به خاك سپرده شده است ، ( مرادش حضرت مولى على عليه السّلام بوده كه مردم حضرتش را خدا مىدانند ) خدا باشد و به نام معبود مورد ستايش قرار بگيرد ؟
أتانى هواها قبل أن أعرف الهوى * فصادف قلبا خالصا و تمكنا
هنوز از شميم عطر عشق و شور ، بويى به مشام من نرسيده بود كه عشق او دامنگير من شد و با دلى كه بيرون از هرگونه آلودگى بود برابر گرديد و در آن قرار گرفت . و از پيشآمدهاى او ، اينكه در يكى از روزها براى انجام كارى از منزل بيرون رفت ، در مسير خود به مردى برخورد كه نماز مىخواند و آن مرد از علما و از ديار ديگر بود و در محل جدم به خاطر