باللّه فتش فى فؤادى هل يرى * فيه لغير هوى الاحبة موضع
أهون به لو لم يكن فى طيه * عهد الحبيب و سره المستودع
آنگاه كه چنگالهاى مرگ از همه طرف بهسوى من دراز شده بود و لحظه به لحظه مرا از زندگى مأيوس مىگردانيد ، و رگ و پيوند دلم را از علاقهمندى به زندگى قطع مىنمود ، خطاب به تيراندازى كه مرا هدف تير خود قرار داده بود گفتم ، اينك در دل من تفحصى به عمل آور كه آيا در آن به غير از علاقهمندى به دوست چيز ديگرى مشاهده مىكند ، اكنون بر من آسان گير ، تا بتوانم در آن هنگام كه تير مرگ تو را بر جان مىخرم به پيمانى كه با او بستهام وفا نمايم .
آن مرد كه مأموريت داشت ، تا آنچه را مىشنود به اطلاع محمود برساند جريان را به او خبر داد ، محمود از شنيدن آنها دلش به حال طغرايى سوخت ، و دستور داد بلافاصله او را رها بسازند ، ليكن طولى نكشيد كه وزير ( ابو طالب اسعد كه طغرايى را به الحاد منتسب مىدانست ) وسائل قتل او را فراهم آورد و او را كشت .
مؤلف گويد : كلمه طغرايى منحصر به فرد مترجم ما نبوده ، بلكه گاهى هم بر وزير جليل ابو الفتح كه وزارت سلطان بر كيارق « 1 » سنجر را داشت
هامش
( 1 ) - در لب التواريخ مىنويسد : ركن الدّين ابو المظفر بركيارق بن ملكشاه سلجوقى ، پس از پدرش به سلطنت رسيد ، پادشاهى بخشنده و خوشخو بود ، و با برادران و بنى اعمامش جنگها كرد ، و همواره ظفر با او بود ، و پس از دوازده سال و هشت ماه ، در 12 جمادىالآخره سال 498 در بروجرد درگذشت ، و پس از او برادرش سلطان سنجر به سلطنت رسيد ، و بنابراين ابو الفتح وزير برادر سنجر بوده ، نه خود ، او و سنجر لقب معروف سلطان سنجر است ، و كلمهء سنجر در كلام مصنف بر خلاف به كار رفته است . همچنين كلمه طغرايى لقب امير يمين الدّين پدر ابن يمين شاعر معروف قرن هشتم است .