در نتيجه آن ، هيچكسى از آحاد مردم ، قدرت مخالفت با عزّ الدّين را نداشته باشند .
بدينترتيب عزّ الدّين ، مدت هشت سال به افاده علوم دينى ، و اجراى احكام شرعى و اظهار امور و اوامر ملى ، اشتغال ورزيد ، و گروهى بسيار ، از مردم هرات و نواحى آن ، به آيين تشيّع مستبصر گرديدند ، و آن ناحيه از لوث مخالفان پاكيزه گرديد ، و طلاب علوم و علما و فقها از اطراف و اكناف از ايران و توران ، براى مقابله حديث ، و اخذ علوم دينيه ، و تحقيق معارف شرعيه ، به درس وى حاضر مىشدند .
عزّ الدّين ، پس از مدت زمانى از هرات بهسوى قزوين سفر كرد تا در آنجا بار ديگر به ملاقات تهماسب برسد ، پس از ملاقات ، از وى خواست ، تا به او و فرزندش شيخ بهايى ، اجازه دهد ، كه عازم بيت اللّه شود ، سلطان به جهاتى كه خود مىدانست ، به وى اجازه داد كه به مكه مكرمه برود ، ليكن شيخ بهايى را براى آن سفر مرخص نساخت ، بلكه به وى امر كرد ، تا در هرات اقامت كند ، و به تدريس علوم دينى بپردازد ، عزّ الدّين به دنبال اخذ اجازه ، به زيارت بيت اللّه رفت ، و پس از زيارت بيت اللّه ، و مرقد مطهر حضرت رسول اللّه ، از راه بحرين مراجعت كرد ، و در آنجا متوطن شد . و به فرزندش در ضمن نامهاى نوشت : اگر دنياى محض مىخواهى برو به هندوستان و اگر آخرت مىخواهى بيا به بحرين ، و اگر نه دنيا مىخواهى و نه آخرت ، در ايران بمان !
ملا مظفر على گفت : يكى از سرايندگان ، همين مضمون را در ضمن رباعى آورده است :
دنيا خواهى به جانب هند گذر * عقبى خواهى به كربلا ساز مقر
ور آنكه نه دنيا و نه عقبى خواهى * زنهار ز ايران ننهى پاى بدر