تحصيل مقدمات اجتهاد ، و كسب كمال ، مشارك و مساهم بوده است ، و پس از آنكه شهيد ثانى به خاطر تشيّع به دست رومىها شهيد شد ، عزّ الدّين ، از جبل عامل ، بهسوى ايران كوچ كرد ، و به مصاحبت سلطان تهماسب صفوى پيوست و در پيشگاه او ، از كمال عظمت برخوردار گرديد .
تا به جايى كه همه دانشمندان آن روزگار ، به فقاهت و اجتهاد او اعتراف كردند .
عزّ الدّين ، در آن روزگار ، براى اقامه نماز جمعه و جماعت ، كوشش بسيار داشت و گروهى بسيار ، به وى اقتدا مىكردند ، پس از آن منصب شيخ الاسلامى ، و انجام امور شرعى ، و حكومت مردمى در شهرهاى خراسان ، به خصوص در شهر هرات به عهدهء او گذاشته شد . و مدت زمانى را به رتق و فتق امور شرعى و مردمى ، مىپرداخت و با كمال علاقهمندى ، و بدون اندك سستى به ترويج شريعت غرا و تنسيق امور خير و افاده علوم دينى ، و افاضه معارف يقينى ، و تصنيف كتب و رسائل ، و حل مشكلات و كشف غوامض معضلات مىپرداخت ، تا اينكه اشتياق حج بيت اللّه ، و زيارت مرقد منور رسول اكرم و ائمه كرام عليهم السّلام ، وى را به خود مشغول ساخته و به دنبال آن ، عازم خانه خدا شد ، و در مراجعت به شهرهاى احساء و بحرين رفت ، و
هامش
سفر عزّ الدّين هم همراه او بود در سؤالى از عزّ الدّين شده چه مىگويد مولانا شيخ الاسلام از شهيد ثانى روايت شده در اسلامبول به محلى رسيد و فرمود به زودى در اين محل بزرگ صاحبجاهى به شهادت مىرسد و چنان شد كه خود وى را در آنجا به شهادت رسانيدند و بدون شك اين پيشبينى از كرامات شهيد بوده عزّ الدّين در پاسخ نوشت آرى چنان بوده و مولانا ، شهيد اين سخن را به من گفت و من طرف خطاب او بودم و همانجا هم شهيد شد و از مكاشفات او بوده حشره اللّه مع الائمة الطاهرين و تاريخ اين پاسخ در 18 ذيحجه سال 983 هجرى و در مكه مكرمه بوده است رحمة اللّه عليهما - م .