باب بيست و نهم « معاوية بن يزيد بن معاويه » خطبهاى را در نكوهش پدر و جدش ايراد كرد
[ صواعق محرقه ابن حجر ص 134 ] گفته است : « يزيد بن معاويه » در سال شصت و چهارم هجرت مرد ، در حالى كه جوان شايستهاى داشت و منصب خلافت را به عهدهء او واگذار كرد . اين جوان تا زمانيكه از دنيا رفت ، همواره بيمار بود و پس از مرگ پدرش با آنكه منصب خلافت در اختيارش بود ولى نه با مردم ملاقات مىكرد و نه با آنها نماز مىگزارد و نه در امرى از امور خلافت دخالت مىنمود . مدت خلافتش ، چهل روز و به قولى دو ماه و به قول ديگرى سه ماه بود و هنگامى كه درگذشت بيست و يكسال و يا بيست سال داشت . و شايستگى ظاهرى او آن بود كه وقتى خلافت را به دست گرفت ، به منبر رفت و در ضمن خطابهاى به حاضران گفت : اين خلافتى كه اكنون من بر فراز منبر آن پاى نهادهام ، ريسمان خدا و رابطه ميان ما و اوست و همانا جدّم ، « معاويه » ، با كسانى كه اهليت خلافت دارند بويژه با شخصيتى چون على بن ابيطالب عليه السلام مخالفت كرد ، و دم از