من ، ارزندهتر است از شتران سرخمو !
« ابو سعيد » گفت : آيا حاضرى از حضرت او پوزش بخواهى ؟ « عبد الله » گفت : البته حاضرم ! قرار گذاشتند كه فردا به اتفاق يكديگر بحضور امام حسين عليه السلام شرفياب شوند . « رجا » گويد : فردا من هم همراه آنها به منزل امام حسين عليه السلام رهسپار شدم ، « ابو سعيد » از حضرتش اجازه ملاقات خواست . امام حسين عليه السلام به وى اجازه ورود داد . « ابو سعيد » براى شرفيابى « عبد الله » اجازه خواست ، امام حسين عليه السلام اجازه نداد . پس « ابو سعيد » از حضرتش خواهش كرد . آنگاه امام حسين عليه السّلام اجازه ورود داد . همين كه « عبدالله » وارد شد ، « ابو سعيد » جريان ديروز را به اطلاع رسانيد كه « عبد الله » گفته است شما در نزد فرشتگان از محبوبترين افراد روى زمين هستيد . امام حسين عليه السلام خطاب به « عبد الله » ، فرمود : آيا به يقين مىدانى كه من در نزد فرشتگان آسمان ، محبوبترين مردم روى زمينام ؟ « عبد الله » گفت : به پروردگار كعبه ، به آن چه گفتم معترفم .
فرمود : اگر چنين است كه محبوبترين مردم روى زمين از نظر فرشتگانم ، پس چرا در روز صفّين با من و پدرم نبرد كردى ؟ ! ! حال آنكه پدر من بهتر از من است .
« عبد الله » گفت : آرى ، چنان است كه مىفرماييد ، پدر شما از شما بهتر است . ليكن خاطرهاى دارم كه در يكى از روزها ، پدرم ( عمرو بن عاص ) در پيشگاه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از من شكايت كرد و گفت : يا رسول اللَّه ! « عبد الله » شب و روز را به نماز و روزه به سر مىبرد و به من رسيدگى نمىكند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به من فرمود : اى عبد الله ! نماز بخوان و به وقت بخواب و روزه بگير و افطار بكن و از پدرت - عمرو بن عاص - اطاعت كن . روز صفين كه فرا رسيد ، پدرم سوگند داد تا در نبرد با شما شركت كنم . و از آنجا كه موظف بودم از پدرم اطاعت كنم ، در جنگ با شما شركت كردم ! ! ليكن خدا مىداند كه شمشيرى از نيام نكشيدم و نيزهاى پرتاب نكردم و تيرى از كمان رها ننمودم . امام حسين عليه السلام فرمود : گويا همين طور است !
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 238
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٣٨