و طولى نكشيد در حالى كه غلام و باغ را از « ابان » خريده بود ، بازگشت . حضرت به غلام ، گفت : تو را از مولايت خريدم . غلام گفت : اى مولاى من ! من مطيع خدا و رسول خدا و شخص شما هستم و در خدمت حاضرم ! امام حسن عليه السلام فرمود : باغ را هم از « ابان » خريدارى كردم . اينك تو را در راه خدا از قيد بردگى آزاد مىكنم و اين باغ هم از سوى من به تو اهدا مىشود ! غلام گفت : اى مولاى من ! باغ را به كسى بخشيدى كه مرا به او بخشيدى ( يعنى خدا ) .
[ ذخائر العقبى ص 137 ] از « سعيد بن عبد العزيز » روايت است كه امام حسن عليه السلام از مردى شنيد كه از خداى تعالى ده هزار درهم درخواست مىكند . امام حسن عليه السلام كه سخن او را شنيد ، فورا ده هزار درهم براى او فرستاد ! اين حديث در « الصفوة » ذكر شده است .
[ صواعق محرقه ابن حجر ص 83 ] مردى حضور امام حسن عليه السلام از نادارى و تهيدستى ناليد و گفت كه من روزى ثروتمند بودم و حالا اين چنين تهيدست شدهام . امام حسن عليه السلام فرمود : از دست دادن آنچه را دارا بودى حقّى را ثابت نمىكند ، ليكن سؤال كردن تو پس از آنكه فهميدم چه چيزى را بر من واجب مىسازد ، مهمتر است و از طرف ديگر ، من هرگز قدرت آن را ندارم كه به ميزان لياقت تو ، به تو بخشش كنم . و مىدانم كه ثروت و دارائى هر چند هم زياد باشد در برابر خدا بسيار اندك است و آنچه در حال حاضر دارم به سپاسگزارى از تو وفا نمىكند . اگر اين اندك را از من قبول نمائى ، مرا از بار سنگين و وظيفهاى كه به عهده دارم ، مىرهانى و من آنچه دارم به تو اعطا مىنمايم . آن مرد گفت : اى دخترزادهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ! اندك شما را مىپذيرم و از عطيّه شما شكرگزارى هم مىنمايم . در اين هنگام امام حسن عليه السلام وكيل و مسئول امور مالى خود را خواست و فرمود : آنچه از پولهاى ما باقى مانده بحضور بياور . مسئول امور مالى مبلغ پنجاه هزار درهم ( نقره ) بحضور مبارك آورد . امام عليه السلام فرمود : آن پانصد دينار ( طلا ) را
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 210
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢١٠