باب يازدهم سخاوتمندى و دانش و بردبارى امام حسن مجتبى عليه السلام و اينكه امام حسن عليه السلام هدف خنجر قرار گرفت و با مسموميت اين جهان را وداع گفت
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 6 / 34 ] از امام حسن عليه السلام روايت شده است كه روزى از كنار يكى از باغهاى بيرون مدينه عبور مىكرد ، در مسير خود به غلام سياه چهرهاى رسيد كه گردهء نانى در دست داشت ؛ يك لقمه خود مىخورد و يك لقمه هم به سگى كه در برابر او ايستاده بود ، مىخوراند و اين كار را ادامه مىداد تا نيمى از آن گردهء نان را خورد و نيم ديگر را به آن سگ خورانيد . امام حسن عليه السلام از وى پرسيد : چرا چنين مىكنى ؟ وى در پاسخ گفت : خجالت مىكشم كه من بخورم و سير گردم و اين سگ گرسنه بماند ! امام حسن عليه السلام پرسيد : غلام كيستى ؟ در پاسخ گفت : غلام « ابان بن عثمان » . پرسيد : اين باغ از آن كيست ؟ در پاسخ گفت : از « ابان بن عثمان » . امام حسن عليه السلام خطاب به او فرمود : تو را سوگند مىدهم به خدا كه از اين محل بيرون نروى تا من بازگردم . امام حسن عليه السلام رفت