است . « عبد الرحمن » از همه شامىها ، فقيهتر بود و مراتب فقهى را اكثر تابعين « 1 » از وى فراگرفتهاند و مردى جليل القدر بشمار مىآمد .
« عبد الرحمن » كسى است كه « ابو هريره » و « ابو درداء » را در « حمص » مورد مؤاخذه قرار داد و اين در حالى بود كه آن دو نفر به عنوان پيك « معاويه » از ملاقات حضرت على عليه السلام بازمىگشتند .
« عبد الرحمن » از جمله كلماتى كه با آنها در ميان گذارد اين بود كه به آنان گفت : از شما در شگفتم كه چگونه حاضر شديد از سوى « معاويه » مأمور ملاقات با على عليه السلام گرديد ! و از آن حضرت بخواهيد تا خلافت را به شورا واگذارد با آنكه شما مىدانستيد كه مهاجر و انصار و مردم حجاز و عراق با او بيعت كردهاند .
بديهى است كسى كه به خلافت آن حضرت عليه السلام خرسند باشد ، بهتر از كسى است كه از او نفرت داشته باشد و كسى كه با او بيعت كند ، بهتر از كسى است كه از بيعت او اعراض نمايد . و اضافه كرد : « معاويه » چه حقّى دارد كه در شورا دخالت نمايد در حالى كه او يكى از طلقا ( آزادشدگان فتح مكه ) است كه حق ندارد دم از خلافت بزند ، چه رسد به اينكه خليفه مسلمانان گردد ! و پدرش از سران احزاب بود . « ابو هريره » و « ابو درداء » هنگامى كه با سخنان أفقه اهل شام روياروى شدند ، از راهى كه رفته بودند شرمنده شدند و بدست او توبه كردند .
مؤلف گويد : « ابن اثير » اين حديث را در [ اسد الغابة 3 / 318 ] با اندك اختلاف لفظى ذكر كرده است .
هامش
« 1 » تابعى به كسى گفته مىشود كه صحابهء پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را درك كرده باشد . ( مترجم )