گروه گروه به بيعت با حضرت بر يكديگر پيشى مىگرفتند . در ميان بيعت كنندگان « عبد الرحمن ابن ملجم » هم بود كه دوباره به عزم بيعت حضور حضرت على عليه السّلام آمد و هر دوبار ، حضرت على عليه السّلام بيعت او را نپذيرفت ! سومين بار كه بحضور مبارك شرفياب شد ، على عليه السّلام فرمود : چه چيزى مانع شده است تا شقىترين و تيره بختترين مردم ، قصدى را كه دارد به تأخير بيندازد و محاسنم را به خون سرم رنگين ننمايد ؟ سپس اين دو بيت را ترنّم فرمود :
اشدد حيازيمك للموت
فانّ الموت اتيكا
و لا تجزع من القتل
اذا حلّ براديكا
؛ كمربند خودت را براى پذيرش مرگ استوار كن ، براى اينكه مرگ از تو استقبال مىكند ؛ از كشته شدن بيتابى مكن بويژه آنگاه كه شتر مرگ بر در خانهء تو زانو زده باشد . ( 1 ) مؤلف گويد : « طحاوى » اين حديث را در [ مشكل الآثار 1 / 352 ] نقل كرده است و در روايت او بجاى
« ما يحبس اشقاها » ، « ما انجس اشقاها » آمده است ، مىتوان گفت كه اين كلمه ، ناشى از اشتباهى است كه از نسخه نويس يا چاپ كنندهء آن سر زده است . و همين روايت را « ابن اثير » هم در [ اسد الغابة 4 / 35 ] آورده است .
[ همان كتاب 3 / قسم 1 / 22 ] به سند خود ، از « عبيدة » روايت مىكند كه حضرت على عليه السّلام فرمود : چه مانعى وجود دارد كه تيرهبختترين مردم را باز
هامش
( 1 ) اين دو بيت با اندك اختلاف لفظى در ديوان منسوب به حضرت على عليه السّلام بنام آن حضرت ثبت شده است و پس از آن ابيات ذيل را هم به آن افزوده است :فانّ الدّرع و البيضة
يوم التروع يكفيكا
كما اضحك الدهر
كذاك الدهر يبكيكا
فقد اعرف اقواما
و ان كانو صعاليكا
مساريع الى النجدة
للغىّ متاريكا؛ در روز نبرد ، زره و كلاه خود ، براى رسيدن تو به مقصد كافى است ، همانطور كه روزگار تو را مىخنداند ، به همان گونه روزگار تو را به گريه درمىآورد ! گروهى از مردم را هر چند كه تهيدست باشند ، مىشناسم كه با دلاورى هر چه تمامتر بسوى مرگ راهى مىشوند و با مرگ روبرو مىگردند و مرگ با عزت را ، بر زندگى توام با ذلَّت ، برترى مىدهند . ( مترجم )