تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
فرمود ، مدت يك ماه اقامتش طول كشيد . در همانجا با « بنى مدلج » و هم سوگندان آنها از ضمره مصالحه فرمود و با ايشان وداع كرد . در همين محل بود كه على عليه السّلام به من پيشنهاد كرد : اى ابا يقظان ! جمعى از « بنى مدلج » در چشمه‌اى كار مىكنند آيا مىخواهى به آنجا رفته و از كيفيت كارشان اطلاع پيدا كنيم ؟ گفتم : اختيار با شماست . سرانجام به اتفاق حضرت على عليه السّلام بر سر چاه آنها رسيديم و ساعتى به كيفيت كار ايشان نگاه كرديم و طولى نكشيد كه احساس خستگى و خواب در خود نموديم . همراه آن حضرت به جانب ديوار نخلستانى حركت كرديم و در سايهء آن در روى خاك غنوديم ، هنوز كاملا از خستگى آسوده نشده بوديم كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در رسيد و ما را از خواب بيدار كرد . به احترام پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله از روى خاك برخاستيم . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله به على عليه السّلام ، فرمود : اى ابا تراب ! چه شده كه اينطور خاك آلود شده‌اى ؟ سپس فرمود : مىخواهيد دو تن از افرادى كه از تيره بختترين مردماند ، به شما معرفى كنم ؟ گفتيم : آرى ، يا رسول الله ! فرمود : يكى از آن دو « احيمر ثمود » است كه شتر حضرت صالح عليه السّلام را پى كرد ؛ آنگاه روى سر مبارك على عليه السّلام دست گذاشت و فرمود : دومى آن كسى است كه ضربتى بر سر تو وارد مىكند ( با دست محاسن على عليه السّلام را گرفت و فرمود ) و اين محاسن را از خون سرت رنگين مىنمايد ! مؤلف گويد : « احمد حنبل » اين حديث را در [ مسند 4 / 262 ] ، « حاكم » در [ مستدرك 3 / 140 ] ، « طحاوى » در [ مشكل الاثار 1 / 351 ] ، « ابن جرير طبرى » در [ تاريخ 2 / 123 ] به دو طريق ، و « متّقى » در [ كنز العمال 6 / 399 ] نقل كرده‌اند و « متّقى » مىگويد : اين حديث را « بغوى » ، « طبرانى » ، « ابن مردويه » ، « ابو نعيم » ، « ابن عساكر » و « ابن نجار » روايت مىكنند . [ مستدرك حاكم 3 / 113 ] به سند خود ، از « ابو سنان دوئلى » روايت مىكند ، در يكى از اوقات كه حضرت على عليه السّلام بيمار شده بود به عيادت آن