شود ، هر چه از من مىخواهيد از من بپرسيد ؛ چرا كه هرگز دست شما به دامان چون من دانائى ، نخواهد رسيد . در اين هنگام ، « ابن كوّا » از جاى برخاست و گفت :
« ذو القرنين » پادشاه بود يا پيغمبر ؟ حضرت على عليه السّلام پاسخ داد : « ذو القرنين » نه پادشاه بود ، و نه پيغمبر . بلكه او بندهء شايستهاى بود كه خدا را دوست مىداشت ، و خدا هم دوستدار او بود ؛ در راه خدا به مردم اندرز مىداد ، و خدا هم اندرزهاى او را تصديق مىفرمود . در يكى از اوقات ، ضربهاى بر طرف راست او وارد آمد و از آن ضربت جان سپرد . خدا او را زنده كرد و بار ديگر ضربهاى به طرف چپش اصابت كرد و باز هم جان سپرد . و در ميان شما همانند او وجود دارد ! مؤلف گويد : « متّقى » هم اين حديث را در [ كنز العمال 1 / 254 ] متذكر شده و در حديث او آمده است : خداى تعالى او را براى راهنمائى مردمش بسوى آنها گسيل داشت ، آنان وجود او را به زيان خود ديدند و اين بود كه ضربهاى بر سرش وارد آوردند ، از آن ضربت جان تسليم كرد . سپس خداى تعالى او را براى جهاد با آنان زنده ساخت و او را بسوى مردمش گسيل داشت و اين بار هم ضربهاى به طرف ديگر سرش وارد آوردند ، اين بار هم جان سپرد . خدا او را براى جهاد با مردمش زنده ساخت و به اين گونه بود كه « ذو القرنين » ناميده شده است و در ميان شما هم مثل او « ذو القرنين » اى وجود دارد ! « متّقى » گويد : « ابن عبد الحكم » اين حديث را در « فتوح مصر » ، و « ابن ابى عاصم » در « السنّة » ، « ابن انبارى » در « المصاحف » ، « ابن مردويه » ، « ابن منذر » و « ابن ابى عاصم » روايت كردهاند .
« محبّ طبرى » در [ الرياض النضرة 2 / 210 ] پس از نقل حديث مزبور مىنويسد كه : « هروى » در ضمن تفسير آيهء شريفه * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ ) * ، مىگويد : اين شخص را به اين جهت « ذو القرنين » ناميدهاند كه او مردمش را به بندگى خدا مىخواند و آنان كه وجود او را مانع كارهاى ناشايست
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 427
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٢٧