باب صد و هفتاد و سوّم روح پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با دست مبارك على عليه السّلام تماس پيدا كرد و على عليه السّلام آن را به رخسار مباركش كشيد
[ مجمع هيثمى 9 / 112 ] از « جميع بن عمير » روايت مىكند كه مادر و خالهاش به ديدار « عايشه » رفتند ( و حديث را ادامه داده است تا آنجا كه ) از « عايشه » درخواست كردند تا از حالات على عليه السّلام براى آنها بگويد . « عايشه » گفت :
از چه چيز و از چه شخصى مىپرسيد ؟ از مردى مىپرسيد كه در موقعيت و جايگاهى بود كه هنگام جدائى روح مقدس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از كالبدش ، على عليه السّلام روح ايشان را با دست خود گرفت و به رخسارش كشيد . هنگام شهادت على عليه السّلام ، مردم دربارهء مدفن ايشان اختلاف كردند ، على عليه السّلام فرمود : بهترين مكان براى مدفن من ، آنجاست كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله قبض روح شده است . آن دو نفر از « عايشه » ، پرسيدند : پس چرا عليه او خروج كردى ؟ گفت : قضاى الهى بود ( ! ) چه بسا مىخواستم همهء زمين را فداى على كنم ! ! « ابو يعلى » اين حديث را روايت كرده است
.