تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : مىدانى اين شخص كيست ؟ اين بزرگوار ، ملك الموت است ! آنگاه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اكنون داخل شو و هر مأموريتى كه دارى انجام بده . « طبرانى » اين حديث را نقل كرده است . [ طبقات ابن سعد 2 / 51 ] به سند خود ، از « عبد الله بن محمد بن عمر بن على » از پدرش و او هم از على بن حسين عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در حالى قبض روح شد كه سر مباركش در دامان على عليه السّلام بود . و در همان صفحه از « شعبى » نقل مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در حالى رحلت كرد كه سر مباركش در دامان على عليه السّلام بود . على عليه السّلام آن حضرت را غسل مىداد و « فضل » هم جسد مباركش را در بغل گرفته بود و بر مىگردانيد و « اسامه » به « فضل » آب مىداد تا حضرت على عليه السّلام جسد مطهّر را غسل بدهد . [ كنز العمّال 4 / 55 ] از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند ، هنگامى كه رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بيمار بود ، به خانهء حضرتش شرفياب شدم و ديدم سر مطهّر آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله در دامان مردى است كه زيباتر از او در ميان آفريدگان نديده‌ام و حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله در دامان مردى است كه زيباتر از او را در ميان آفريدگار نديده‌ام و حضرت خوابيده است . در اين هنگام وارد خانهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نشدم و در عين حال گفتم : آيا نزديك بيايم ؟ آن مرد گفت : نزديك پسر عمويت بيا كه تو شايسته‌ترى از من به ايشان . نزديك رفتم و آن مرد از محل خويش برخاست و من بجاى او نشستم و سر مطهّر آن حضرت را چنان كه در دامان آن مرد بود ، بر دامان خويش گذاشتم . فاصله‌اى نشد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از خواب بيدار شد و پرسيد : مردى كه سرم در دامان او بود كجا رفت ؟ گفتم : هنگامى كه وارد خانهء شما شدم او مرا به نزديك شما دعوت كرد و گفت : نزديك پسر عمويت بيا كه تو سزاوارترى از من به ايشان . سپس او از جاى برخاست و من بجاى او نشستم و سر شما را در دامان خود نهادم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آيا مىدانى آن مرد چه كسى بود ؟ عرض كردم :