باب صد و پنجاه و نهم « عبد الله بن عمر » متأسف بود از اين كه چرا عليه « فئه باغيه » نجنگيد
[ مستدرك حاكم 3 / 115 ] به سند خود ، از « شعيب بن ابى حمزهء قرشى » از « زهرى » از « حمزة بن عبد الله بن عمر » روايت مىكند ، هنگامى كه در كنار « عبد الله بن عمر » نشسته بودم ، مردى از عراقىها فرا رسيد و گفت : اى ابا عبد الرحمن ! به خدا سوگند كه من همواره موضعگيرى تو را پسنديدهام و كوشيدهام روش تو را در پيش گيرم ؛ در اختلاف مردم كنار كشيدم و از شرّ آنها خود را ايمن ساختم تا اينكه در هنگام تلاوت قرآن به آيهء محكمى رسيدم كه دلم را به مضمون خودش متوجه ساخت و آن آيه اينست : * ( وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي ، حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ الله ، فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ ، وَأَقْسِطُوا ، إِنَّ الله يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ) * ( سوره حجرات ، آيه 9 ) ؛ و هر گاه دو گروه از مؤمنان ، با هم به نزاع و جنگ پردازند ، آنها را آشتى دهيد ؛ و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند ، با گروه متجاوز