تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم سخن او را شنيد و از جاى برخاست . و به « عمار » نزديك شد . گرد و غبار از سر و پشت گردنش مىزدود و مىفرمود : مردم گمان مىكنند تو مىميرى و به زودى از پاى در مىآئى ، به خدا سوگند ! چنان نيست كه آنها پنداشته‌اند ، بلكه تو زنده خواهى ماند تا اينكه گروه ستمگرى تو را به شهادت رسانند . « ابن عساكر » اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 7 / 72 ] از « عمّار ياسر » نقل كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله با چشم رحمت به من نگريسته و فرمود : اى پسر سميّه ! مردم بدكردار تو را از پاى درمىآورند و آخرين آشاميدنى تو ، شير خواهد بود . « ابن عساكر » اين حديث را ذكر كرده است . [ همان كتاب 7 / 72 ] از آزاد شدهء « عمّار ياسر » نقل است كه در يكى از اوقات ، « عمار » از شدّت درد ناله مىكرد تا از خود بىخود گشت . پس از آنكه به هوش آمد ، گفت : آيا بيم داريد كه در بستر بيمارى بميرم ؟ چنين نخواهد بود چرا كه حبيب من ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه گروه ستمكارى مرا مىكشند و آخرين خوراك من ، شير خواهد بود . « ابو يعلى » و « ابن عساكر » اين حديث را نقل كرده‌اند . [ همان كتاب 7 / 73 ] از « كعب بن مالك » روايت است ، هنگامى كه « عمار » خاك از ميان خندق بيرون مىآورد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به او ، فرمود : گروه بدفرجام و بدكردارى تو را مىكشند و آخرين آشاميدنى تو ، شير ممزوج با آب است - در روايت ديگر - آخرين توشهء تو از دنيا ، شير ممزوج با آب است . « ابن عساكر » اين روايت را نقل كرده است . [ همان كتاب 7 / 73 ] از « خالد بن وليد » از دختر « هشام بن وليد بن مغيرة » كه هنگام بيمارى « عمّار » پرستارى او را به عهده داشت ، نقل مىكند كه گفت : « معاويه » به عيادت « عمار » آمد . هنگامى كه مىخواست از منزل خارج
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 280 | سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي / محمد باقر ساعدى