دعوت حق را لبّيك گفته است .
مادر و خالهء « جميع » گفتند : ( با توجه به مقامات منحصر بفرد على عليه السّلام پس ) چرا عليه او شورش كردى ؟ ! در پاسخ گفت : قضاى الهى بر آن حكومت داشته است ( ؟ ! ) « ابو يعلى » هم اين روايت را نقل مىكند .
[ تاريخ ابن جرير طبرى 3 / 548 ] به سند خود ، از « ابو يزيد مدينى » روايت مىكند ، پس از آنكه جنگ جمل پايان يافت ، « عمّار ياسر » با « عايشه » ملاقات كرد و به او گفت : اى مادران مؤمنان ! چقدر دور است راهى كه تو پيش گرفتهاى از پيمانى كه با تو بسته شده بود ! وى گفت : اى ابا يقظان ! به خدا سوگند ! از حال آن كس كه همواره سخن به حق مىگويد خبرى ندارى . « عمّار » گفت : بله .
گفتم : از خدا سپاسگزارم كه آنچه را قضاى الهى بوده بر زبان تو جارى كرده است .
در طى احاديث مذكور به دو حديث ديگر مىرسيم كه مناسب است در پايان اين باب متذكر شويم .
1 - « امام احمد حنبل » در [ مسند 6 / 393 ] به سند خود ، از « ابو رافع » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به على بن ابيطالب عليه السّلام ، فرمود : به زودى ميان تو و « عايشه » اتفاقى رخ مىدهد . على عليه السّلام گفت : يا رسول اللَّه ! ميان من و او ؟ پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آرى ، ميان تو و او ! على عليه السّلام دوباره پرسيد : من ؟ پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
آرى ، ميان تو و او ! در اين هنگام على عليه السّلام گفت : يا رسول الله ! در چنين صورتى من شقىترين آنها خواهم بود . حضرت فرمود : چنين نيست ، ليكن در آن هنگام او را به جايگاهش برگردان ! مؤلف گويد : « عسقلانى » اين حديث را در [ فتح البارى 14 / 145 ] ، « امام احمد » ، « بزّاز » به سند حسن ، و « متّقى » در [ كنز العمال 6 / 410 ] نقل كردهاند و « متقى » مىگويد : « امام احمد » در « مسند » و « طبرانى » از « ابو رافع » روايت
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 261
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٦١