روايت است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : پرچم اسلام را به دست مردى مىسپارم كه خدا و رسول را دوست مىدارد ، و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند . او كسى است كه بر دشمنان حملهور مىشود و از دشمنان بيمى ندارد و فرار نمىكند و در حالى فتح و گشايش نصيب او مىشود كه « جبرئيل » از جانب راست ، و « ميكائيل » از طرف چپ ، از او پشتيبانى مىكنند آن شب را مردم به شوق اينكه فردا پرچم اسلام به دست آنها سپرده خواهد شد ، خوابيدند . فردا بر خلاف انتظار آنان ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد : على كجاست ؟ گفتند : على عليه السّلام به درد چشم مبتلاست چنان كه جائى نمىبيند . فرمود : او را بحضورم بياوريد . به محض اينكه على عليه السّلام حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : نزديك بيا . على عليه السّلام نزديك رفت . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله آب دهان مبارك را در چشمهاى على عليه السّلام ريخت و چشمهاى او را با دست مبارك مسح كرد . على عليه السّلام در حالى از محل خويش برخاست كه از درد چشم راحت شده بود . « دارقطنى » اين حديث را در « سنن » ، « خطيب » در « تاريخ » و « ابن عساكر » روايت كردهاند .
[ همان كتاب 6 / 412 ] از « عاصم بن ضمرة » روايت مىكند كه پس از آنكه حضرت على عليه السّلام دنيا را وداع گفت ، حضرت حسن بن على عليهما السّلام در ضمن خطابهاى فرمود : اى عراقىها ! در جمع شما مردى بود كه ديشب بدست پليدى ، شهيد شد . و امروز ما را به درگذشت خود اندوهناك ساخت . آرى بزرگى را از دست داديد كه نه پيشينيان بر او سبقت گرفتند و نه آيندگان دركش مىكنند .
و پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه او را به جنگى گسيل مىداشت « جبرئيل » از طرف راست ، و « ميكائيل » در طرف چپ ، از او پشتيبانى مىنمودند و او از ميدان جنگ برنمىگشت مگر با پيروزى .
« ابن ابى شيبه » اين حديث را نقل كرده است .
[ همان كتاب 6 / 412 ] از « هبيرة بن يريم » روايت است كه در ضمن
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 235
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٣٥