تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
[ همان كتاب 10 / 47 ] به سند خود ، از « سدى » روايت مىكند ، هنگامى كه آيات برائت ، كه چهل آيه مىشود ، نازل گرديد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله « ابو بكر » را بحضور خواند و دستور داد حج گزارد و در ضمن مناسك حج ، آيات برائت را بر مردم مكه تلاوت نمايد . « ابو بكر » به فرمان رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از مدينه بيرون رفت . همين كه به درختى در موضع ذوالحليفه [ ميقات اهل مدينه ] رسيد ، حضرت على عليه السّلام او را دريافت و آيات برائت را از او گرفت . « ابو بكر » بسوى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله برگشت و گفت : پدر و مادرم فداى شما ! آيا چيزى دربارهء من نازل شده است ؟ ! حضرت فرمود : نه ، و ليكن ( وحى نازل شده كه ) بايد يا خود من اين آيات را ابلاغ نمايم و يا مردى كه از خود من بشمار مىآيد ( حديث ادامه دارد ) [ مستدرك حاكم 3 / 51 ] به سند خود ، از « جميع بن عمير ليثى » روايت مىكند كه در يكى از اوقات ، به ملاقات « عبد الله بن عمر » رفتم و دربارهء على عليه السّلام ، سؤالى كردم . وى با كمال بىاعتنائى مرا از پيش خود دور كرد و گفت : آيا نمىخواهى دربارهء على عليه السّلام برايت حديثى گويم ؟ همانا اين خانهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در مسجد است و اين هم خانه على عليه السّلام در مسجد ! همانا رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آيات برائت را به « ابو بكر » و « عمر » داد تا در موسم حج براى مردم مكه تلاوت كنند . پس آنها براى اين مأموريت روانه شدند و در مسير خود صداى پاى اسبى شنيدند . گفتند : اين كيست ؟ او گفت : من على هستم ؛ اى ابا بكر ! نامه‌اى را كه در دست توست ، به من واگذار كن . « ابو بكر » گفت : دربارهء من خبرى است ؟ حضرت على عليه السّلام در پاسخ گفت : به خدا سوگند ! جز خير ، سخن ديگرى نمىدانم . على عليه السّلام كاغذ را از « ابو بكر » گرفت و عازم مكه شد . « ابو بكر » و « عمر » به مدينه بازگشتند و به پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ، گفتند : يا رسول الله ! چه عمل خلافى از ما سر زده كه از اين مأموريت ، ما را برگرداندى ؟ حضرت فرمود : جز خير كار ديگرى از شما سر نزده است ، ليكن مأمور شده‌ام كه يا خودم آيات برائت را بخوانم و يا مردى كه از من بشمار مىآيد .