تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
طولى نكشيد كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله به من فرمود : بسوى « ابو بكر » بشتاب و هر جا او را يافتى ، نامه را از او بگير و به جانب مكه برو و آن را بر مردم مكه تلاوت كن . بنا به امر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله با شتاب از مدينه بيرون رفتم و در جحفه او را دريافتم و نامه را از او گرفتم و عازم مكه شدم . « ابو بكر » به مدينه بازگشت و به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، عرض كرد : آيا آيه‌اى در حق من نازل شده است ؟ ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آيه‌اى در شأن تو نازل نشده است ، ليكن « جبرئيل » بر من نازل شد و گفت : هيچ كس جز خودت و يا مردى از خودت ، نمىتواند اداى رسالت نمايد و اين آيات را بر مردم مكه تلاوت كند . مؤلف گويد : « متقى » اين حديث را در [ كنز العمال 1 / 246 ] روايت كرده و افزوده است : « ابو الشيخ » و « ابن مردويه » اين حديث را نقل كرده‌اند . [ همان كتاب 1 / 330 ] به سند خود ، از « عمرو بن ميمون » روايت مىكند كه در كنار « ابن عباس » نشسته بودم . در همان هنگام ، نه نفر نزد او آمده و گفتند : اى پسر عباس ! سخنى با تو داريم ، يا با ما بيا تا تو را از آن مطلب آگاه سازيم و يا اينها ( جمع حاضر ) ما را با تو تنها بگذارند . « ابن عباس » گفت : من خودم با شما مىآيم . « ابن عباس » با آنها در گوشه‌اى به صحبت پرداخت . طولى نكشيد كه « ابن عباس » در حالى كه بسيار ناراحت بود ، آنچنانكه از شدت ناراحتى گوشهء عبايش از دوشش افتاده بود و به زمين كشيده مىشد بسوى ما آمد و گفت : تفو بر اين مردم ! بدا به حالشان ! از مردى بدگوئى مىكنند كه ده ويژگى برجسته دارد ( تا آنجا كه گفته است ) سپس فلانى ( « ابو بكر » ) را موظف كرد كه آيات سوره توبه را بر مردم مكه تلاوت كند ولى طولى نكشيد كه على عليه السّلام را به دنبالش فرستاد و آيات برائت را از او گرفت . و در جواب سؤال « ابو بكر » پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : دستور است كه آيات برائت را بجز مردى كه از من است و من هم از اويم ؛ ديگرى براى مردم مكه تلاوت ننمايد .