تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
قريش بود و با مسلمانان نبرد كرد و جراحتى برداشت و همان جراحت و ناتوانى سبب شد كه در جنگ احد شركت ننمايد . در روز خندق براى اينكه حضور خود را نشان بدهد ، با نشان ويژه‌اى از جمع لشكريان خود بيرون آمد . در اين هنگام كه او و همراهانش بر سر خندق ايستاده بودند ، حضرت على عليه السّلام خطاب به او ، فرمود : شنيده‌ام كه تو با خدا عهد كرده بودى كه هيچ مردى از قريش ، يكى از دو كار را از تو نخواهد مگر آنكه آن را از او بپذيرى . « عمرو » گفت : آرى چنين است . حضرت على عليه السّلام فرمود : تقاضاى نخستين من اين است كه تو را بسوى خدا و رسول او و پذيرش اسلام دعوت مىكنم . « عمرو » گفت : اين تقاضا را نمىپذيرم و نيازى به آن ندارم . حضرت على عليه السّلام فرمود : تقاضاى دوم من آنست كه تو را به مبارزه با خود مىخوانم ! « عمرو » گفت : چرا چنين تقاضائى دارى ؟ به خدا سوگند ! دوست نمىدارم تو را بدست خويش از پاى درآورم . حضرت على عليه السّلام در پاسخ فرمود : ليكن ، به خدا قسم من دوست دارم تو را بكشم . « عمرو » از شنيدن اين سخن كه در حدّ انتظارش نبود ناراحت شده از اسب پياده شد و اسب خود را پى كرد . آنگاه به جانب على عليه السّلام آمد . پيش از آنكه على عليه السّلام با « عمرو بن عبدودّ » روياروى شود ، رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به همراهان فرمود : كداميك شما حاضر است كه با « عمرو » بجنگد و دين اسلام را با كشتن او پشتيبانى نمايد ؟ حاضران كه از دلاورى او با خبر بودند پاسخى ندادند ! حضرت على عليه السّلام پيش قدم شد و گفت : من حاضرم ، يا نبى الله ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : بنشين ! دوباره « عمرو » مبارز طلبيد . و صداى « الا رجل » او پشت مسلمانان را به لرزه درآورد . در اين هنگام ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به على عليه السّلام اجازه داد تا خود را براى مبارزهء با او آماده سازد . حضرت على عليه السّلام در حالى كه بسوى « عمرو » مىتاخت ، اين رجز را مىخواند :